نامه ای به یک رفیق

بهمن ١٣٩١

نامه به یک رفیق

رفیق ب … عزیز، مطلبت در نقد انقلاب انسانی را خواندم. در پاسخ به سوالاتی که کرده بودم هم نوشته ای که «لغو اعدام، برابری زن و مرد، حقوق کودکان و … این شعارها و خواستها را حقوق دموکراتیک می دانم که در جوامع بورژوایی غربی به میزان زیادی و نه تماما رعایت می شوند. به نظر من این شعارهای بالا که اسم بردیم برای یک سوسیالیست انقلابی نیز در زمانی که برای سوسیالیسم مبارزه می کند می توانند مطرح باشند، ولی حداقل برنامه او می باشند». اینها چهارچوبی بدست میدهد که سعی میکنم به آنها بپردازم. اما اجازه بده ابتدا از همین تفکیک شعارها و مطالبات و دمکراتیک نامیدن آنها شروع کنم و سپس به حکومت انسانی هم خواهم پرداخت. اینرا هم بگویم که از بحث با رفیقی صمیمی مثل تو خوشحالم، هرچند با این سیستم فکری همخوانی ندارم.

برای ما در سنت کمونیسم کارگری، مبارزه برای آزادی های سیاسی، آزادی مذهب و لامذهبی و یا لغو مجازات اعدام و برابری زن و مرد و غیره بخش لاینفک فعالیت کمونیستی محسوب میشود. ما دیواری بین آنها نمیکشیم و آنها را به دمکراتیک و سوسیالیستی تقسیم نمیکنیم. زندان و شکنجه و اعدام و سرکوب از ابزارهای تحکیم طبقه حاکم برای بقای جامعه سرمایه داری و پائین نگهداشتن دستمزد و کلا تمام استانداردهای زندگی است و مبارزه علیه آنها برای ما بعنوان یک جریان کمونیست، بخشی از مبارزه سوسیالیستی ما علیه دولت سرمایه داری و کسب آمادگی طبقه کارگر برای برقراری حکومت کارگری است. اینها در عالم واقعی و در سطح جامعه قابل تفکیک نیستند. طبقه کارگر هم انقلاب میخواهد و هم همزمان شرایط کار بهتر. اینها برای طبقه کارگر مشتی فرمول نیست که مخیر باشد یکی را انتخاب کند چون دارد زندگی میکند. هم آزادی اعتصاب میخواهد و افزایش دستمزد و هم نمیخواهد حاصل کارش را اقلیتی بجیب بزند. هم نمیخواهد رهبرانش به زندان بیفتند و هم کل طبقه حاکم و دولتش را نمیخواهد. هم تبعیضات موجود میان زن و مرد را نمیخواهد و هم منشاء این نابرابری ها را. هم میخواهد کودکش امکان تحصیل داشته باشد و خرافه به او یاد ندهند و هم یک آینده کاملا انسانی را.

برای ما این خواست ها و یا طب و آموزش رایگان جبهه های مهمی از مبارزه طبقاتی است که از خلال آنها تلاش میکنیم مردم را در مبارزات جاری هدایت کنیم، درکشان را از این مفاهیم تعمیق کنیم، نقش مخرب مذهب را در تحکیم پایه های استثمار و جامعه طبقاتی توضیح دهیم، بنیادهای سرکوب طبقه حاکم را زیر سوال ببریم، تفاوت مان را با جنبش های دیگر جا بیندازیم و اساسا در دل همین تبلیغات و همین مبارزات است که آگاهی سوسیالیستی مردم بالا میرود. ثانیا از همین طریق است که یک حزب کمونیستی در میان مردم رشد میکند. توده های مردم که از طریق کلاس کاپیتال و مطالعه برنامه و اسناد تئوریک یک حزب، کمونیست نمیشوند یا به یک حزب کمونیستی گرایش پیدا نمیکنند. بخش کوچکی حتما از این طریق یک حزب را انتخاب میکنند اما در ابعاد اجتماعی اینطور نیست. کومله در کردستان در دوره ای رشد سریعی داشت چون طرفدار روستائیان فقیر شناخته میشد و در مقابل جمهوری اسلامی قاطع و سازش ناپذیر بود. نه بخاطر تبلیغ شعار زنده باد سوسیالیسم یا نابود باد کار مزدی، نه به این خاطر که توده مردم خبرنامه آنزمان کومله را خواندند و طرفدارش شدند. اما توده مردمی که بخاطر یک خواست یا یک مبارزه معین به یک سازمان نزدیک میشوند کم کم رنگ و بوی آنرا هم میگیرند. کم کم به بقیه حرفهایش هم توجه میکنند و اتوریته سیاسی اش را می پذیرند. میلیون ها نفر از مردم موقعی که سرسختی حزب بلشویک برای پایان دادن به جنگ امپریالیستی را دیدند به این حزب گرویدند و بخشی از آنها بقیه حرفهای بلشویک ها درمورد حکومت کارگری و سوسیالیسم را هم جذب کردند و به بلشویک دو آتشه تبدیل شدند. تفاوتش را با احزاب دیگر در زمینه قطع جنگ و یا خواست زمین و غیره دیدند، از احزاب بورژوا دور و به حزب بلشویک نزدیک شدند. یعنی در دل مبارزه برای همین خواست های مبرم جامعه و در دل حضور فعال و رهبری کننده در یک مبارزه توده ای وسیع، حزب بلشویک به رهبر طبقه کارگر و جامعه و انقلاب تبدیل شد. چیزی که بر اساس نظر تو سوسیالیستی نبود اما رشد سوسیالیسم اساسا از همین طریق امکانپذیر شد. با این کار هم توده وسیع مردم را حول خود و پرچم خود به میدان آوردند، هم احزاب دیگر را حاشیه ای کردند و هم دولت را ساقط کردند و حکومت کارگری را با اتکا به همین پشتیبانی توده ای مستقر کردند. برعکس مثلا اگر بلشویک ها اهمیت مبارزه با جنگ و خواست زمین که از نظر اقتصادی بورژوائی است، را نمیدیدند و تحت عنوان غیر کمونیستی بودن یا دمکراتیک بودن آنرا برای خود حاشیه ای میکردند و در عوض روزی یک میلیون مانیفست میان مردم توزیع میکردند مردم دنبال یک حزب بورژوائی که پرچم نه به جنگ را بلند میکرد میرفتند و بقیه حرفهای آن حزب بورژوائی را هم بجان میخریدند. این مکانیزم مبارزات توده ای است. یعنی مردم رهبری تو را در مبارزات معینی و یا بر سر خواست های معینی میپذیرند و بعد توجهشان به سایر حرفهایت هم جلب میشود. سال ٥٧ هم اینطور نبود که مردم اول مبانی حکومت اسلامی را مطالعه کردند و تئوری ولایت فقیه را پذیرفتند و بعد طرفدار خمینی شدند. برعکس رهبری او را در مبارزه علیه شاه قبول کردند و مزخرفاتش را به او بخشیدند. یک تفاوت اساسی اما درمورد انقلاب اکتبر و انقلاب ایران این بود که در ایران خمینی رهبر انقلاب نبود و عملا با سرکوب انقلاب حکومتش را سر پا نگهداشت و مردم در مقابل آن صف آرائی کردند و در روسیه با قدرت گرفتن بلشویک ها، لااقل تا زمان شکست بلشویسم، توده های وسیع مردم بیشتر و بیشتر به آن جذب شدند. من اینجا وارد تحلیل انقلاب ٥٧ و نقش دولت های امپریالیستی برای تو بوق کردن خمینی نمیشوم. منظورم یک نکته بود و آن اینکه به هردرجه خمینی در میان مردم جا باز کرد، بخاطر نه گفتن به حکومت شاه بود نه بخاطر آشنائی با جفنگیات او درمورد ولایت فقیه و غسل و توالت رفتن.

امروز هم هر جریانی که در مبارزات روزمره مردم و در گرهگاه های مبارزه طبقاتی نقش نداشته باشد، روزی ٢٤ ساعت هم مشغول ترویج کاپیتال و مانیفست باشد کارش به جائی نمیرسد. جداکثر چند ده نفر و اگر خیلی خوش اقبال باشد چند صدنفر را بخود جلب میکند و مطلقا نقشی در ایجاد هیچ تغییری، حتی یک امر کوچک نخواهد داشت. مردم دنبال حزب و شخصیتی میروند که احساس کنند این آن حزب یا شخصیتی است که از دست جمهوری اسلامی نجاتشان میدهد، یا در تلاش های جاری شان همراه آنها است و تقویت شان میکند. میدانم که این با درک بخش اعظم چپ ایران خوانائی ندارد، اما کل تاریخ جوامع طبقاتی از انقلابات قرن ١٨ تا انقلاب اکتبر و بعد از آن این را بارها اثبات کرده است.

رفرم و انقلاب:

ب … عزیز آنچه تو و بخش زیادی از چپ، آنرا دمکراتیک و سوسیالیستی مینامید، ما به آن رفرم و انقلاب میگوئیم اما بین این دو نیز دیواری نمیکشیم و حتی تحت عنوان حداقل و حداکثر هم آنها را تفکیک نمیکنیم. این دو تماما در هم تنیده اند. یک سوال ساده در این زمینه این است که مثلا مبارزه برای افزایش دستمزد یا کاهش ساعت کار دمکراتیک است یا سوسیالیستی؟ طب رایگان یا آموزش رایگان سوسیالیستی است یا دمکراتیک،نپرداختن قبض گاز و آب و برق چی؟ نمیدانم پاسخ تو به تقسیم بندی دمکراتیک و سوسیالیستی درمورد این خواست ها چیست؟ میدانم لنین هم از وظایف سوسیالیستی و دمکراتیک صحبت کرده اما خود لنین بارها تاکید میکند که اینها از هم تفکیک ناپذیرند، دو روی یک سکه اند، هر دو در آموزش طبقه کارگر به یکسان اهمیت دارند، که در صورت عدم حصول آزادی های سیاسی مبارزه موفقیت آمیز در راه آرمان کارگری غیر ممکن است، که تخطی از وظایف سیاسی عقب نشینی از اصول اساسی سوسیال دمکراتیسم جهانی خواهد بود. در عمل و در پراتیک مبارزاتی نیز لنین مظهر و تجسم تلفیق هوشیارانه این دو عرصه بود.

در مبارزه عملی اینکه مثلا رفرم یا انقلاب، کدام مهمتر و کدام حاشیه ای تر است بنظر من بی معنی است. شاید در روزهای انقلاب این سوال درستی باشد اما هر روز که انقلاب نیست. من از تو سوال میکنم که امروز جبهه های نبرد طبقاتی چیست؟ مبارزه و مقاومت وسیعی که علیه ستم به زنان وجود دارد جزو مبارزه طبقاتی هست یا نه؟ مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و مبارزه علیه اعدام کارگری است یا غیر کارگری؟ اصلا زندانی کردن مردم بخاطر عقاید سیاسی و اعتراضشان به ستم و بیحقوقی هدفش چیست؟ برای مرعوب کردن جامعه و قبل از هر کس کارگران هست یا نه؟ شکنجه و اعدام برای ترساندن مردم و قبل از هر کس طبقه کارگر هست یا نه؟

در سیستم ما بحث رفرم و انقلاب یکی از کلیدی ترین مباحث است. یکی از ارکان جنبش ما است. در برنامه «یک دنیای بهتر» بخشی تحت عنوان انقلاب و اصلاحات است که جایگاه اصلاحات را برای ما نشان میدهد. از جمله میگوید: » انقلاب کارگری یک حرکت وسیع طبقاتی و اجتماعی است که باید در ابعاد و اشکال مختلف سازمان یابد. موانع گوناگونی باید از سر راه آن کنار زده شوند. این تلاش فلسفه وجودی حزب کمونیست کارگری و مضمون فعالیت هرروزه آنرا تشکیل میدهد. اما در همان حال که این مبارزه برای سازماندهی انقلاب کارگری جریان دارد، میلیاردها انسان همچنان در تکاپوی هرروزه برای تامین معاش و آسایش خود در متن یک جهان سرمایه داری اند. مبارزه انقلابی برای برپائی یک دنیای نو، از تلاش هرروزه برای بهبود وضعیت زندگی مادی و معنوی بشریت کارگر در همین دنیای موجود جدائی پذیر نیست». و همانجا تفاوت های این مساله با رفرمیسم توضیح داده شده است. توصیه میکنم این بخش برنامه را مجددا نگاه کنی.

از دید ما «هرچه طبقه کارگر از رفاه و امنیت اقتصادی بیشتری برخوردار باشد و بطور کلی هرچه مبارزات کارگری و آزادیخواهانه موازین سیاسی و رفاهی و مدنی پیشروتری را به جامعه بورژوائی تحمیل کرده باشند، به همان درجه شرایط برای انقلاب کارگری علیه کلیت سرمایه داری آماده تر و پیروزی این انقلاب قاطعانه تر و همه جانبه تر خواهد بود». مگر اینکه مثل چپ قدیم فکر کنیم هرچه مشقات مردم، فقر و سرکوب و بیحقوقی بیشتر باشد مردم زودتر انقلاب میکنند! بیخود نبود که لنین میگفت که یک دمکرات پیگیر نمیتواند سوسیالیست نباشد. و در سنت ما یک کمونیست کارگری نمیتواند فعال حقوق مردم در زمینه های رفاهی و سیاسی نباشد. ما حضور فعال در هر دو جبهه رفرم و انقلاب را شرط حیاتی پیروزی نهائی طبقه کارگر میدانیم و دیواری بین آنها نمیکشیم. هرچه طبقه کارگر امنیت، حرمت، رفاه و آزادی بیشتر داشته باشد به انقلاب اجتماعی نزدیک تر خواهد بود نه برعکس. حزب و نیروئی که در سنگرهای مبارزه برای دستمزد و آزادی زندانی سیاسی و طب رایگان و حقوق زن حضور نداشته باشد، معلوم نیست چرا مردم باید به او نزدیک شوند. مردم به درست چنین احزابی را به زندگی خود بی ربط خواهند دید.

در انقلاب ١٩١٧ پایان دادن به جنگ و زمین از محوری ترین جبهه های نبرد طبقاتی بود که با رهبری بلشویک ها به سرنگونی دولت کرنسکی و استقرار حکومت کارگری منجر شد. در ایران مبارزه علیه مذهب و حکومت مذهبی، علیه بیحقوقی زن و مبارزه حول خواست های اقتصادی و رفاهی مردم، علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی مبرم ترین جبهه های نبرد است. انقلاب کم و بیش حول همین ها صورت میگیرد و بسته به اینکه چه کسی رهبر انقلاب شود آن انقلاب به نتایج متفاوتی خواهد رسید. روشن است که بدون لغو استثمار هیچکدام اینها متحقق نمیشود و هر کدام هم به هر درجه متحقق شود شکننده و موقت خواهد بود. اما بدون مبارزه روزمره در این جبهه ها به جائی نمیرسیم که استثمار را براندازیم. نه جامعه بدون مبارزه هرروزه برای بهبود شرایط زندگی اش در زمینه رفاهی یا سیاسی، جلو میرود و آماده یک انقلاب سوسیالیستی میشود و نه حزب کمونیستی جائی پیدا خواهد کرد. برای ما اینها عرصه های حیاتی و تعیین کننده مبارزه طبقاتی است. همینطور که برای طبقه کارگر اینها جزء لاینفک زندگی اش میباشد. درک ما این نیست که ما فقط برای نفی استثمار مبارزه میکنیم و کاری به این کارها نداریم و حداکثر این خواست ها «می توانند مطرح باشند»! تصور کن یک روز مبارزه حول خواست های روزمره مردم وجود نداشته باشد. در این صورت با جامعه مرده ای سر و کار داریم که نه دیگر بحثی از سوسیالیسم میتواند در کار باشد نه مبارزه طبقاتی.

واگذاری سیاست به جنبش ها و طبقات دیگر

یک وجه دیگر اهمیت ندادن به رفرم و غیر سوسیالیستی دیدن این فعالیت و عدم حضور در جدال های واقعی و هرروزه جامعه، سپردن امر اصلاحات به طبقات حاکم است که اجازه پیدا کنند افق جامعه را از این طریق تعیین کنند. هر اصلاحی در وضعیت اقتصادی یا در آزادی های سیاسی و غیره انجام شود هم از نظر منافع همین امروز مردم مهم است و هم راه را برای انقلاب سوسیالیستی هموار میکند. اگر کمونیست ها در امر مبارزه برای رفرم فعال نباشند و در خط مقدم آن قرار نگیرند، اجازه میدهند که پرچم اصلاحات در دست اقشار و طبقات دیگر قرار گیرد. و در اینصورت اولا رفرمی صورت نمیگیرد و یا در مینیموم ترین حد خود صورت میگیرد و ثانیا بورژوازی در بحث حول رفرم و خواست های روزمره مردم حرف آخر را میزند، افق خودش را تحکیم میکند و قدرت عمل انقلابی مردم را از آنها سلب میکند. در جامعه ای که فضای انقلابی و تحرک رادیکال برای رفرم در آن موجود باشد بورژوازی بیشتر مجبور به رفرم میشود. و با هر عقب نشینی، طبقه کارگر قدرت خود را میبیند و برای خواست های بیشتر جلو میاید.

و بطور واقعی موقعی طبقه کارگر بعنوان یک نیروی سیاسی وارد میدان میشود که از منافع کل جامعه دفاع کند. کارگری که در چهاردیواری کارخانه برای افزایش دستمزد میجنگد مشغول امر صنفی برای خود میباشد. چنین کارگری را جامعه به عنوان رهبر خود انتخاب نخواهد کرد. دلیلی ندارد انتخاب کند. کارگری که پرچم آزادی پوشش و آزادی مذهب و بی مذهبی و آزادی های سیاسی را بلند نکند و بعنوان منجی جامعه قدم جلو نگذارد، هنوز وارد سیاست نشده است که بخواهد اعتماد کسی را بخود جلب کند. چپ ایدئولوژیکی که این خواست ها را دور شدن از هویت طبقاتی کارگر میبیند، نهایتا مانند یک کارفرما به کارگر نگاه میکند. بعنوان یک فروشنده نیروی کار که حداکثر مجاز است بر سر دستمزد و ایمنی محیط کار با کارفرما درگیر شود. در این تفکر کارگر انسانی نیست که مدرسه بهتر برای کودکش، بهداشت بهتر، سکولاریسم و غیره برایش اهمیت داشته باشد. عینا شبیه همان پوپولیسم دهه شصت که مبارزه حول این مطالبات را به آینده جامعه سوسیالیستی احاله میداد و در عمل سیاست را به طبقات دیگر واگذار میکرد و کارگر را دنبال نخود سیاه میفرستاد.

مردم در مبارزه بر سر همین خواست های روزمره شان است که قدرت خود را میبینند، متشکل میشوند و مدام به دولت بورژوائی ضربه میزنند، تضعیفش میکنند و  زمینه را برای ضربه نهائی آماده میکنند. قابل تصور نیست که طبقه کارگر در سنگرهای متعددی نجنگد و یک روز صبح به قصد نابودی استثمار دست به تصرف کاخ مستبدان بزند. این سنگرهای متعدد حول همان خواست هائی است که از جانب بخشی از چپ فرعی و حاشیه ای بشمار میرود و ظاهرا میتوان تحت عنوان خواستهای غیر کارگری از دستور خارج کرد.

برای ما مبارزه برای بهبودهای سیاسی و اقتصادی از ارکان کمونیسم مان بشمار میرود. با اینکار ضمن ایجاد بهبودی در زندگی همین امروز مردم، جامعه را در یک حالت تعرضی تر برای پیشروی بعدی آماده میکنیم. ممکن است یک جریان غیر کمونیست هم تحت فشار چپ جامعه مجبور شود از طب رایگان دفاع کند در اینصورت آنرا پیشروی خود میدانیم و جامعه هم اینرا میبیند و یک امتیاز بزرگ به کمونیست های آن مملکت میدهد. بعلاوه بورژوائی که تحت فشار جنبش های سوسیالیستی مجبور به درجه ای آزادی یا رفاه میشود هیچگاه نخواهد توانست عمیق و رادیکال از آن دفاع کند، برعکس منتظر فرصت است که آنرا پس بگیرد. اگر رضا پهلوی امروز مجبور میشود علیه اعدام صحبت کند به این خاطر است که فضای چپ جامعه عرصه را بر او تنگ کرده است، اما رضا پهلوی به این سادگی ضد انسانی بودن این عمل شنیع را نمیتواند توضیح دهد بلافاصله با این مساله مواجه میشود که حکومت پدر ایشان هم جنایت میکرده است. هیچگاه نخواهد توانست کثیف بودن و ضدانسانی بودن شکنجه را توضیح دهد یا پنج دقیقه ماهیت جنایتکارانه سرکوب عقاید و زندانی کردن مردم بخاطر عقاید سیاسی شان را توضیح بدهد چون با موقعیت او تناقض دارد.

برای جریان ما این تفکر و این متد ریشه در همان مبارزه ما علیه پوپولیسم در دهه شصت دارد که تو هم بعنوان یک اقدام مثبت منصور حکمت از آن اسم برده ای. پوپولیسم امرش سوسیالیسم نبود. از نظر جنبشی به جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر تعلق نداشت. دنبال سرمایه داری ملی و مستقل و مترقی بود. سوسیالیسم امر فوری او نبود، یعنی سوسیالیست نبود. این مطالبات هم امر او نبود. یعنی نه سوسیالیسم امرش بود نه رفرم. دنبال صنایع سنگین بود و رشد بورژوازی ملی و موزون و دقیقا به همین دلیل بخش اعظمش در سیاست دنبال جناح هائی از حکومت روانه شد. پوپولیسم کم و بیش تمام شد یا لااقل به عنوان یک جنبش و یک حرکت تمام شد و الان در گروههای متروکه و بی ربط به جامعه اینجا و آنجا شنیده میشود اما دوره اش تمام شد. ادامه آن تفکر را اما هنوز هم در اغلب سازمان هائی که در آن دوره پوپولیست بودند به اشکال مختلف میتوان دید. جوهر و متد تفکر آنها تغییر محسوسی نکرده است. برای ما نیز این حرفها ادامه همان سوسیالیسم و مارکسیسم انقلابی ما است که در مقابل پوپولیسم میگفتیم، اینها برای ما عین تبلیغات سوسیالیستی است، همانطور که درمورد حق تشکل کارگر و حق اعتصاب صحبت میکنیم همانطور هم درمورد اعدام و مذهب صحبت میکنیم. درمورد محیط زیست و صنایع اتمی هم همینطور حرف میزنیم. اصلا نمیدانم چطور میشود پدیده ای در جامعه سرمایه داری را نقد کرد بدون اینکه به سرمایه داری کاری نداشت. برای یک کمونیست اینها اجزاء صبح تا شب پراتیک مبارزاتی اش را شکل میدهد. برای بخشی از چپ نفس سوسیالیسم در اسم بردن از کارگر و سوسیالیسم و مقداری نقل قول از مارکس و لنین خلاصه میشود و هرچه غیر از آن باشد غیر سوسیالیستی و دور شدن از کارگر معنی میدهد. یک «کمونیسم» روحانی، غیر دخالتگر و بی تاثیردر زندگی مردم که در عالم خلسه فکر میکند دارد علیه استثمار مبارزه میکند. خوشبختانه الان بخش پیشرو جنبش کارگری هم دارد با فرهنگ و درک جدیدی به میدان میاید و علیه اعدام و بیحقوقی کودک و سیستم قضائی و همه چیز حرف میزند و دیگر شکل و شمایل بیست سال قبل را ندارد. حتی زندانیان سیاسی هم علیرغم همه فشارهائی که روی آنها است به همه چیز کار دارند.

خلاصه کنم رفرم و انقلاب توضیح درست تری برای آن چیزی است که تو و بخش اعظم چپ آنرا دمکراتیک و سوسیالیستی میخواند. و مهمتر اینکه این دو عرصه مطلقا از هم قابل تفکیک نیستند.

نامه ام به درازا کشید و هنوز به بحث انقلاب انسانی نرسیده ام. ولی فکر میکنم بحثی که نوشتم متد ما را در برخورد به مساله حکومت انسانی هم توضیح میدهد. در نامه بعد بطور مشخص درمورد انقلاب انسانی و حکومت انسانی خواهم نوشت. بحث رفرم و انقلاب که همانطور که گفتم یکی از گرهی ترین مباحث ما است و تفاوت ما را نیز با سایر جریانات نشان میدهد، جوانب دیگری نیز دارد از جمله اهمیت این خواست ها در دورانی که بورژوازی عقبگردهای بیشتری کرده است و آنهم برای ایران تحت حکومت سرکوبگر مذهبی که امیدوارم در فرصت های دیگری درمورد آن بحث کنیم.

امیدوارم وقت کنی و این نامه را با حوصله بخوانی. بسیار خوشحال میشوم که نظرت را برایم بنویسی.

برایت شادی، تندرستی و سربلندی آرزو میکنم.

اصغر کریمی

 

نامه به یک رفیق

قسمت دوم

ب … عزیز

قول داده بودم به مساله حکومت انسانی و انقلاب انسانی هم بپردازم. اما اجازه بده قبل از اینکه وارد بحث حول این مساله بشوم نکات دیگری را در ادامه نامه قبل توضیح بدهم. این نکات به بحث حول حکومت انسانی هم کمک میکند. از اینکه نامه اولم را صمیمی خوانده بودی هم ممنون و خوشحالم.

کمونیسم علم رهائی طبقه کارگر است و طبقه کارگر نمیتواند آزاد شود بدون اینکه همراه با خود همه جامعه را آزاد کند. طبقه کارگر اگر میخواهد خود را رها کند باید پرچم رهائی زن و پرچم دفاع از سکولاریسم را هم در دست داشته باشد، علیه اعدام و برای آزادی های سیاسی هم باید پرچمش را بلند کند. یعنی به مهره اصلی و رهبر کلیه جنبش های علیه تبعیض و آزادیخواهانه تبدیل شود. و اگر بخواهد رهبر این جنبش ها شود نمیتواند در جدال های روزمره بر سر این مسائل حضور فعال و رهبری کننده نداشته باشد. نمیتواند در سنگرهای متعدد نجنگد و اعتماد توده های وسیع مردم را بخود جلب نکند. طبقه کارگر باید این نیرو را حول پرچم و شعارهای خود به میدان بیاورد و در کنار خود و همسو با خود آنرا به جنگ با جمهوری اسلامی که اولین مانع رفع همه ستم ها است، بکشاند. و تنها در این صورت است که میتواند به رهبر انقلاب تبدیل شود.

انقلاب کارگری، انقلاب فقط کارگران نیست. انقلاب توده های عظیم مردم ستمدیده حول پرچم طبقه کارگر است. هیچ انقلابی لااقل تا کنون انقلاب فقط یک طبقه نبوده است. نه انقلابات بورژوائی قرن نوزده، نه انقلابات قرن بیست و نه مشخصا انقلاب اکتبر ١٩١٧. اما نفس ترکیب شرکت کنندگان حتی اگر اکثریت عظیم آن کارگران باشند، که امروز ویژگی همه انقلاب ها است، چیزی درمورد کارگری بودن یا «دمکراتیک» بودن و بورژوائی بودن انقلاب نمیگوید. خصلت یک انقلاب بستگی به این دارد که تحت کدام رهبری و با چه اهداف و برنامه ای انجام میشود.

انقلاب کارگری مالکیت خصوصی، کار مزدی و  ریشه همه ستم ها را از بین میبرد. به خاطر همین طبقه کارگر این توان و موقعیت را دارد که طبقات محروم را دعوت کند تا به جنبش او بپیوندند. این موقعیت را دارد که در صدر جنبش های رفع تبعیض قرار گیرد. و از همینجا وارد سیاست میشود. یعنی تا زمانی که برای خودش بعنوان یک صنف و با خواست های صنفی اش مبارزه میکند وارد مبارزه سیاسی به معنی اخص کلمه نشده است. اگر تعریف کارگر این باشد که برای حقوق خودش مبارزه میکند سایر اقشار تحت ستم و تبعیض میگویند خوش بحالش! دارد خودش را نجات میدهد، ما هم باید فکری بحال خودمان بکنیم. آنوقت میروند پشت سر جنبش های طبقات دیگر و به نیروی آن جنبش ها تبدیل میشوند و وزنه را به زیان طبقه کارگر سنگین میکنند. چپ سنتی این مساله کلیدی را نمیفهمد. درکی از مبارزات اجتماعی و انقلاب ندارد. نقش یک حزب کمونیستی را هم مطلقا درک نمیکند. کل تاریخ این چپ البته همین بوده است. دوره ای که مخالف تشکیل حزب کمونیست بود با این توجیهات که  «با کارگران پیوند نخورده اید و اصلا حق نوشتن برنامه بدون ارتباط با طبقه کارگر هم ندارید. این کارگری نیست. اینها مشتی روشنفکرند و اساسا این تفکر مال منصور حکمت و حمید تقوائی و همفکران آنها است که از خارج آمده اند! (از خارج آمدن البته یک فحش سنگین سیاسی بود برای این چپ). به همین خاطر نقش «بورژوازی ملی» و اهمیت «خلق» را هم نمیبینند.» میدید که ما از سوسیالیسم حرف میزنیم، میگفت اینها ذهنی هستند، واقعیات جامعه ایران را نمیشناسند، تروتسکیست هستند. این چپ در تمام طول تاریخ سی سال گذشته با تعجیل ما برای سوسیالیسم، از نوشتن برنامه تا تشکیل حزب، از طرح ضرورت سوسیالیسم تا بلند کردن پرچم همه مطالبات حق طلبانه، از جنگیدن هرروزه در این مصافها تا طرح بحث حزب و قدرت سیاسی مخالفت کرده است، هرچند یواش یواش با فاصله ای زیاد بدنبال این حرفها روان بوده است.

این چپ مکانیزم فعالیت در مقیاس بزرگ و اجتماعی، مکانیزم رشد یک حزب سیاسی، مکانیزم انقلاب و کسب قدرت سیاسی را نمیشناسد. فکر میکند نفس اینکه بگوید سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا را تکرار کند و از مارکس و لنین نقل قول بیاورد که در سوسیالیسم به همه تبعیضات پایان داده میشود، اقشار مختلف تحت ستم هورا میکشند و دورش جمع میشوند. فکر میکند اگر در میان محافلی سوسیالیسم را ترویج کند کم کم محافل رشد میکنند و طبقه کارگر پشت این بحث ها میرود و مشکلات حل میشود. اینجا هم کارگر در ذهنیت این چپ یک صنف است که در چهاردیواری کارخانه با دیواری آهنین از همه چیز جامعه جدا شده است.

کارگر در نظر این چپ انسانی نیست که حقوق کودک و آزادی های سیاسی و آزادی زن و رفع ستم از اقلیت های مذهبی هم به او مربوط است. میشنود که ما میگوئیم انقلاب ایران زنانه است، یعنی خصلت زنانه دارد، سر و صدایش در میاید که چقدر حزب کمونیست کارگری بورژوائی و غیر کارگری است! میشنود که ما گفته ایم انقلاب در ایران انقلابی علیه مذهب است به این نتیجه میرسد که اینها چقدر به کارگر بی ربط هستند! «آخر این حرف ها و این ادبیات چه ربطی به کارگر دارد! مبارزه با سنگسار سکینه محمدی یا نجات زندانیان (که اکثر قریب به اتفاقشان هم افرادی عادی و چه بسا جرم و خلافی هم کرده اند) کجایش به مبارزه و خواست کارگر ربط دارد! کجا مارکس یا لنین اینرا گفته اند که حالا حزب کمونیست کارگری میگوید! نه آقا جان خواست ها و مطالبات کارگر اینها نیست! حقوق کودک و سکولاریسم را که جنبش های دیگر هم میگویند! اینها حتی اگر هم خوب باشد اما مساله و مشغله مهمی نیست. بگذار حزب کمونیست کارگری خودش را با این مسائل مشغول کند. کارگر باید برای سوسیالیسم مبارزه کند!»

اما درک این چپ از انقلاب کارگری و سوسیالیسم نیز، که اینهم با مبارزه چندین ساله نظری و سیاسی جنبش ما علیه پوپولیسم بطور سر و ته بریده ای سر زبانش افتاد، این است که کارگران قدرت را میگیرند، فقط هم کارگران در انقلاب شرکت میکنند و بعد از پیروزی دیکتاتوری خودشان را برقرار میکنند. شوراهای این چپ هم فقط کارگران هستند و بقیه مردم ول معطلند. و به این میگویند دمکراسی پرولتری! انتظار بیهوده ای است که این چپ فکر کند طبقه کارگر قرار است انسان را رها کند و فقط در این صورت است که خودش را هم رها میکند. و اینجا به بحث حکومت انسانی میرسم.

با این توضیحات روشن است که ما بطرق مختلف سعی میکنیم جوهر انسانی و عمیقا آزادیخواهانه حکومت کارگری و جامعه سوسیالیستی را در دل مبارزات روزمره بر سر مسائل مختلف تبلیغ کنیم و به هر انسان محروم و ستمدیده ای، به همه اقشاری که مورد تبعیض و بیحقوقی قرار میگیرند و به همه جنبش های حق طلبانه بگوئیم که ما جامعه ای انسانی میسازیم و حکومتی انسانی شکل میدهیم که در آن همه مردم احساس خوشبختی کنند. که در جامعه ای که ما میگوئیم، انسان بر سرنوشت خود حاکم میشود، که انسان اختیار بر سرنوشت خود را بدست میگیرد، در شوراهائی که در هر محله و شهری تشکیل میشوند همه شرکت میکنند و رای میدهند و انتخاب میشوند، که حکومت کارگری انسانی ترین نوع حکومتی است که بشر دیده است، که در آن بیشترین آزادی و حق انتخاب برای همه مردم هست. که حکومت کارگری ما حکومتی انسانی است و انقلاب ما نیز انقلابی است با انسانی ترین شیوه ها، برای حاکم کردن انسانی ترین سیاست ها. اما همین توضیحات ساده را عده ای بر نمی تابند. میگویند داریم به لیبرال ها آوانس میدهیم. به یک حزب بورژوائی تبدیل شده ایم. گوئی بورژوازی هم طرفدار حکومت انسانی است. متوجه نیستند که چه آوانس بزرگی دارند به بورژوازی آنهم در دوره ای که کل بورژوازی به قهقرا رفته و به ارتجاعی ترین سیاست ها پناه برده است، میدهند. میگویند بجز زنده باد سوسیالیسم و زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا هر شعاری هم ارز اینها درست کردن ارتجاعی است. جزو کارهای ممنوعه است. گوئی تاریخ فریز شده است، گوئی هیچ کمونیستی در هیچ جای دنیا حق ندارد حرف تازه ای بزند و شعار تازه ای سر زبانها بیندازد. چند شعار ثابت وجود دارد که باید پای همه اطلاعیه ها و همه نشریات و تا ابد تکرار شود. نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد! اصلا مارکسیسم یکبار توسط مارکس و لنین نوشته شده و تمام شده است. کمونیسمی که ناسلامتی در شعار ادعای تغییر جهان را دارد این اعتماد بنفس را ندارد که یک شعار تازه به شعارهای خود اضافه کند و مثلا حکومت انسانی را هم کنار حکومت کارگری بگذارد و یکی بودن آنها را به خلق الله توضیح دهد. چون مارکس نگفته است، لنین نگفته است، و در این مورد منصور حکمت هم نگفته است. البته منصور کمت هم گفت اساس سویالیسم انسان است که مارکس و لنین نگفته بودند و این هم به تریج قبای این چپ برخورد. باید اینجا یادآوری کنم که مخالفین این شعار فقط چپ های سنتی نیستند برخی مدافعان منصور حکمت هم هستند که تا «اساس سوسیالیسم انسان است» جلو آمده اند اما حتی بیشتر از چپ سنتی از این شعار حکومت انسانی رنجیده خاطر شده اند.

موقعی که برنامه یک دنیای بهتر که بنظر من یک سند بسیار درخشان و مهمترین سند جنبش کمونیسم کارگری است، منتشر شد به آن حمله زیادی شد. در حالیکه بورژوازی کمونیسم را با شوروی دوره استالین و با پولپوت و امثالهم به دنیا شناسانده بود، سندی منتشر شد که بر بیشترین آزادی های سیاسی و حقوق فردی مردم و بر بیشترین انساندوستی ها تاکید میکرد و درست از همین زاویه به مذاق بخش اعظم چپ خوش نیامد. گفتند سوسیال دمکراتیک است. مگر نه اینکه نیمی از این برنامه مطالباتی در زمینه آزادی ها و سقط جنین و اعتیاد و حقوق زن و کودک و تن فروشی و غیره است. اما این مطالبات که تصویری عمیقا آزادیخواهانه و انسانی از کمونیسم ما میدهد تماما کارگری است و باید طبقه کارگر پرچم همه این مطالبات را برافزازد. الان نیز حزب کمونیست کارگری در خلال تبلیغات روزمره اش یک سوسیالیسم زنده، زمینی و عمیق و موثر را به جامعه پومپاژ میکند. آنجا که بحث از حقوق کارگر است یا زندانی سیاسی، آنجا که بحث از مذهب است یا بیحقوقی زن، آنجا که بحث از اعدام و سنگسار است یا افشای سیاست های جریانات ملی اسلامی و سلطنت طلب و غیره و غیره تبلیغات ما تماما سوسیالیستی است. اغراق نیست بگویم هزاران آژیتاتور کمونیست از این طریق در ایران شکل گرفته است که دنیا و مافیها را به زبان سوسیالیستی، زمینی و ساده و زنده اما عمیق فهمیده اند و برای دیگران تبلیغ میکنند. ما به معنی واقعی کلمه یک فرهنگ سیاسی جدید، پیشرو، عمیقا کارگری و عمیقا سوسیالیستی شکل داده ایم. ترس مردم از کمونیسمی که بی بی سی و سی ان ان با حقه بازی تمام بجای کمونیسم مارکس معرفی کرده بودند به مقیاس قابل توجهی ریخته شد، کاری کرده ایم که جنبش کارگری با چهره های محبوبی در جامعه هویت یافته و در مقابل جنبش های دیگر سر و گردنی بالاتر قرار گرفته است. تئوری اش را نوشتیم، به افشاگری های دیگران هرجا لازم بود جواب دادیم و این سیاست را عمومیت دادیم. دوست عزیز و صمیمی، این از افتخارات بزرگ حزب کمونیست کارگری است و اگر از من بپرسی بزرگترین پیشروی جنبش کارگری در ایران چه بوده است بعنوان اولین فاکتور همین را میگویم که جنبش کارگری امروز بیش از هر زمانی برای خودش شخصیت قائل است و دهها شخصیت شناخته شده مقابل جامعه گذاشته است. امروز خوشبختانه همه برای اجرای این سیاست سر و دست میشکنند، بجز برخی فرقه های خیلی مهجور، بقیه کشان کشان جلو آمده اند هرچند بد و بیراه به ما از یادشان نرفته است. یادت هست که اولین بار که عکس رهبران حزب و نویسندگان مقالات در نشریات ما منعکس شد چه هجمه ای نه از جانب راست که از جانب چپ به ما شروع شد که این کیش شخصیت است و این با کمونیسم مغایرت دارد، و مخفی کاری در ذات کار کمونیستی است و علنی کاری سیاستی بورژوائی است و شما دارید شخصیت پروری میکنید؟ (چه جرمی!). اما امروز خوشبختانه همه به همین نتیجه رسیده اند که ما بیست سال قبل رسیدیم. اگر بحث از کمونیسم است کمونیسمی که به درد کارگر و جامعه بخورد و ما اسمش را در تمایز با کمونیسم بورژوائی رایج، کمونیسم کارگری گذاشته ایم این کار یکی از کمونیستی ترین کارهای ما بود و امروز بر خلاف دو دهه و سه دهه قبل تعداد قابل توجهی کمونیست شناخته شده در جامعه داریم. فقط ملی اسلامی و ناسیونالیست ترک و کرد و فارس شناخته شده نداریم. یادت هست که موقعی که برای اولین بار در سال ٢٠٠٠ در دفاع از فعالین کارگری زندانی در ایران و مشخصا محمود صالحی با اسم و رسم در سطح بین المللی کمپین های بزرگی سازمان دادیم مورد چه هجمه ای قرار گرفتیم که حزب کمونیست کارگری دارد فعالین را به خطر می اندازد، اسم آنها را همه جا مطرح کرده است (چه جرم نابخشودنی!)، شلوغ میکند و احساس مسئولیت نمیکند؟ امروز هم همین ها به ما حمله میکنند که چرا شعار حکومت انسانی و انقلاب انسانی را به انقلاب سوسیالیستی و حکومت کارگری اضافه کرده ایم و با هم تبلیغشان میکنیم. ولی من از تو میپرسم آیا راهی موثرتر از این میبینی که هم به طبقه کارگر و هم اقشار مختلف مورد تبعیض و بیحقوقی، جوهر انسانی حکومت کارگری و جامعه سوسیالیستی را نشان دهیم و اعتماد توده های وسیع را به آن جلب کنیم؟ آیا راهی موثرتر از این میبینی که طبقه کارگر و انقلابش را بعنوان ناجی کل جامعه معرفی کنیم؟ میدانم که بخشی از چپ هنوز هم فکر میکند باید با تبلیغ شعار دیکتاتوری پرولتاریا به جنگ بورژوازی برود. این راستش یک شوخی است.

بورژوازی هیچگاه حکومتش را حکومت طبقه سرمایه دار معرفی نمیکند. تمام تلاشش را میکند که خود را نماینده همه ملت، همه آحاد جامعه از کارگر تا سرمایه دار معرفی کند. هر قانونی که وضع میکند، هر جنگی که راه می اندازد، به هر گوشه بیمه های اجتماعی که حمله میکند، هر قتلی سازمان میدهد بنام ملت آنرا توجیه میکند. رسانه هایش مال ملتند، مجلسش به نام ملت است، رئیس جمهور و نخست وزیر و حتی شاه و شاهزاده اش نماینده تام و تمام ملتند. یکبار دیکتاتوری اقلیت سرمایه دار را به اسم دیکتاتوری تبلیغ نمیکند و اگر بگوئی دیکتاتوری در برخی کشورها ترا به صلابه میکشند اما چپ اصرار دارد بگوید میخواهیم بعد از جمهوری اسلامی دیکتاتوری را حاکم کنیم! انگار کلمه پرولتاریا که به آن چسبیده میشود معجزه میکند و همه خواص منفی دیکتاتوری را از آن میتکاند. بعید میدانم خود این چپ معتقد باشد که در سنگری، حتی یک سنگر، توانسته است یا میتواند بورژوازی را عقب براند. برای چپی که توصیفش کردم اعلام موضع کافی است. قرار نیست خود را در مبارزه واقعی روی زمین، کثیف! و گلی کند. بگذریم از اینکه درک مارکس بیچاره از دیکتاتوری پرولتاریا مطلقا با درک این چپ از آن خوانائی ندارد.

ب … عزیز،

ما داریم راه خود را میرویم. دیده ایم و باز هم خواهیم دید که بقیه این چپی که توصیف کردم هم با چند سال تاخیر همه حرفهائی که امروز میزنیم را خواهد پذیرفت. ما تردیدی در این نداریم. همانطور که امروز اکثرا نه از بورژوازی ملی و مترقی دفاع میکنند، نه تشکیل حزب را کفر میدانند نه نوشتن برنامه، نه هویت داشتن با اسم و رسم، نه حتی مخالفتی علنی با بسیاری از مطالبات برنامه یک دنیای بهتر دارند. ما از این نوع کمونیسم رایج فاصله زیادی داریم. من این کمونیسم را کمونیسم بورژوائی میدانم. احترام زیادی برای پیروان این نوع کمونیسم و اعضای این گروهها قائلم، انسان های شریفی هستند، انگیزه های خیرخواهانه ای دارند، دلشان برای آزادی مردم میسوزد و بسیار کارگر دوست هستند، اما حساب کمونیسم پراتیک و دخالتگر و انسانگرا و مربوط به جامعه را از این دوستان جدا میدانم.

با اشتیاق منتظر پاسخت خواهم بود. الان توپ در زمین تو است!

با آرزوی تندرستی ات

اصغر کریمی

 

نامه به یک رفیق

قسمت سوم

ب  … عزیز

قبل از هرچیز پوزش میخواهم که بخاطر سفری چند روزه پاسخت به تاخیر افتاد.

موضعت را نسبت به نقدهای من نوشته ای اما متاسفانه استدلالی نکرده ای و من مجبورم مجددا بر نکاتی انگشت بگذارم که بخشی از پاسخ مرا تکراری میکند. اما خوبی یادداشت های تو این است که بدون پیچیدن حرفها در زرورق های عجیب و غریب حرفت را صریح و ساده بیان کرده ای. بخش عظیمی از چپ امروز در کنه مطلب با تو شریک است تفاوتش این است که همین حرفها را میپیچاند. تو ساده و سرراست نگرش بخش وسیعی از چپ را توضیح داده ای و نقد من نیز نقد کل این چپ است.

اولین نکته ای که در نوشته ات جلب توجه میکند این عبارت است: «برای من مارکسیسم اصل نقطه حرکتم می باشد». بنظر من این همان نقطه گرهی است که نوع معینی از چپ از آن ساخته شده است. یک چپ ایدئولوژیک که از مبارزه واقعی بی ربط میشود. نقطه عزیمت من مارکسیسم نیست. واقعیات عینی جامعه است. ستم و استثمار طبقه کارگر و نابرابری های موجود است. جنبش اعتراضی طبقه کارگر علیه استثمار است. مارکسیسم خود بازتاب این واقعیت اجتماعی است و برای من ابزاری است که واقعیات جامعه و مبارزه علیه آن و شرایط رهائی طبقه کارگر را بفهمم. اگر مارکسیسم به این هدف کمک نمیکرد، طبقه کارگر دنبال تئوری ها و جهان بینی دیگری میگشت. مبارزه کارگر علیه استثمار قبل از مارکس و مارکسیسم هم وجود داشته است و مارکس همین اعتراض را تبیین کرد، تئوریزه کرد، شرایط رهائی اش را توضیح داد و به شکل گیری اولین تحزبش کمک کرد. نقطه عزیمت من همان نقطه عزیمت مارکس در مانیفست است. مارکس که نقطه حرکتش مارکسیسم نبود! واقعیت اجتماعی بود. ما پیروان متعصب مذاهب نیستیم که نقطه عزیمتشان خدا و مسیحیت و اسلام و غیره است. یعنی نقطه عزیمت شان «ایده» است. این یک تفاوت بنیادی میان مارکسیسم و مذهب است. آیا محق نیستم روی چنین مارکسیسمی علامت سوال بزرگی بگذارم!

مارکسیسم یک علم است و همراه با زمان تغییر میکند، تکامل می یابد. چیزی نیست که یکبار برای همیشه نوشته شده و جواب همه مسائل را تا ابد داده باشد. مارکسیسم باید به مسائل مهم دوران خود پاسخ بدهد و اگر مارکسیست هائی پیدا نشوند که با همان متد مارکس به دنیای امروز پاسخ بدهند مارکسیسم هم به واقعیات جامعه امروز بی ربط میشود. اینطور نیست که مارکسیسم جواب های حاضر و آماده ای دارد که در هر زمان و مکانی برای همه مسائل دنیای امروز در قرن ٢١ روشن است و دیگر نیازی به انکشاف آن نیست. این نیز یک فرق مارکسیسم و مذهب است. یک مارکسیست امروزی باید برای مسائل گرهی و مهم امروز دنیا جواب داشته باشد. فی المثل  در این دوره انقلاباتی شروع شده است، بحران عمیقی سرمایه داری را دربرگرفته است، حتی از نظر ایدئولوژیک شدیدا در بحران است، سهم گرایشات مختلف بورژوازی در قدرت نسبت به چند دهه قبل کاملا عوض شده است و دهها مساله گرهی و مهم دیگر مربوط به مبارزه طبقاتی در این عصر جواب میخواهد. و کسانی تحت عنوان مارکسیست جواب های کاملا متفاوتی به این واقعیات میدهند. کسی که از مارکسیسم بجای واقعیات مبارزه طبقاتی حرکت میکند، بنظر من درک ابژکیتوی برای تشخیص خط مارکسیستی نخواهد داشت و سره را از ناسره تشخیص نخواهد داد.

سوال کرده بودم که مثلا طب رایگان یا افزایش دستمزد یا بهبود محیط کار چرا دمکراتیک است؟ و تو توضیحی نداده ای جز اینکه تکرار کرده ای دمکراتیک است و «اصطلاح دموکراتیک در ادبیات مارکسیستی تعریف روشنی دارد». حتی اگر با اغماض خواست آزادی های سیاسی را دمکراتیک بنامیم اما طب و آموزش و پرورش رایگان و افزایش دستمزد را تو با چه توضیحی دمکراتیک نامگذاری میکنی؟ کلمه دمکراتیک یعنی چه؟ افزایش دستمزد چگونه در کاتگوری آزادی های سیاسی (اگر منظور از دمکراسی آزادی سیاسی باشد) میگنجد؟ طب رایگان و غیره هم همینطور. لنین هم که این تفکیک را میکرد، اولا اساسا بحثش در مقابل اکونومیست ها بود که فقط به مبارزه اقتصادی کارگران میچسبیدند و به مبارزه عمومی و «همگانی» علیه تزاریسم بهائی نمیدادند و در جنگ برای کسب قدرت طبقه کارگر را بی وظیفه میکردند و ثانیا لنین هیچگاه مبارزه کارگران برای مطالبات صنفی شان را در کاتگوری دمکراتیک قرار نداد. در نامه های قبل در این باره توضیحات مفصلی نوشته ام و بیشتر وارد این مساله نمیشوم. اما یک سوال اینجا مطرح میشود: در کدام ادبیات مارکسیستی، اصطلاح دمکراتیک تعریف روشنی دارد؟ میتوانی تعریف روشنی از دمکراسی و دمکراتیک بکنی، آنطور که مد نظر تو میباشد؟ توصیه میکنم نوشته منصور حکمت درمورد دمکراسی را که برایت ضمیمه میکنم نگاه کن و اگر خوانده ای خواهش میکنم یک بار دیگر هم بخوان. بنظر من منصور حکمت بطور ابژکتیو و تاریخی دموکراسی را تبیین کرده است. و این یک محور اختلاف ما با بخش اعظمی از چپ ایران و جهان است.

نکته دیگر اینکه تو به خواست های لغو اعدام و برابری زن و مرد و طب رایگان و آزادی ها و غیره بعنوان خواست های کوتاه مدت طبقه کارگر اسم برده ای؟ یک سوال دیگر من این است که چرا کوتاه مدت؟ مگر در سوسیالیسم قرار نیست طب رایگان باشد و بصورت یک حق برای همه انسانها درآمده باشد و آموزش و پرورش یک حق باشد نه امتیازی برای اقشار مرفه؟ مگر لغو اعدام برای جامعه سوسیالیستی صادق نیست؟ مگر آزادی های بی قید و شرط و برابری زن و مرد در جامعه سوسیالیستی صادق نیست؟ اتفاقا تو که نوشته ای «مسائل واقعی دموکراتیک هرگز در زمانی که بورژوازی (البته در شرق استبداد زده) بر سر کار است، به وقوع نخواهند پیوست». یعنی باید بورژوازی از حاکمیت بیفتد تا این خواستها عملی شود. این تناقض را چگونه توضیح میدهی؟ بالاخره اینها خواست های کوتاه مدت طبقه کارگر است یا دراز مدت هم هست؟

در نامه اول درمورد رابطه رفرم و انقلاب و جایگاه رفرم در ادبیات کمونیسم کارگری مفصل نوشته بودم. هرچه بیشتر این مساله توسط دوستان دیگر مورد نقد قرار میگیرد، تناقض آنها و صحت احکام کمونیسم کارگری در این زمینه بطور برجسته تری خود را نشان میدهد. این یکی از تفاوت های بارز ما با این چپ است. اینرا هم اضافه کنم که روشن است اگر طب و آموزش و پرورش رایگان شود، اگر آزادی های سیاسی متحقق شود، اعدام لغو شود و برابری حقوقی زن و مرد و خیلی خواست های دیگر هم عملی شود هنوز میتواند سرمایه داری وجود داشته باشد. بحث من بر سر این است که این ستم ها و تبعیضات نه تنها در ایران و عراق و افغانستان و … بلکه حتی اکثرا در کشورهای غربی هم هست و نمیتوان بدون مبارزه علیه اینها، مبارزه سوسیالیستی کرد؟ اینها جبهه های مبارزه طبقاتی هستند و عدم شرکت در این جبهه ها ترک مبارزه واقعی طبقاتی و مبارزه علیه کار مزدی است.

نوشته ای «بر خلاف نظر شما، تبلیغ کاپیتال و مانیفست باید در کنار شرکت در مبارزات جاری با جهت گیری سوسیالیستی – انقلابی به پیش و همزمان انجام گیرد، دیوار چین آنها را از هم جدا نمی سازد». من با این نکته مخالفتی ندارم. بحث من این بود که تئوری از طریق آموزش توده گیر نمیشود. از طریق سیاسی توده گیر میشود. مارکسیسم پرچم یک جنبش سیاسی است. خود این تئوری از یک مبارزه اجتماعی بیرون میاید و با یک مبارزه وسیع اجتماعی میتواند توده ای شود. اگر این پرچم در جامعه باشد، کارگر این امکان و شانس را پیدا میکند که آنرا انتخاب کند و از این طریق است که این تئوری توده گیر میشود. این نکته درمورد همه مکاتب سیاسی صادق است. حتی تاریخ مذهب هم همین را نشان میدهد. اینطور نبوده است که مسیح و محمد و غیره مذهب را میان مردم ترویج کرده و مردم هم از طریق مطالعه مذاهب آنرا «انتخاب» کرده باشند. جنبش های اعتراضی در هر دوره ای بوده اند که پرچمهائی را که بلند شده بود انتخاب کرده اند. محمد یک پرچم سیاسی بلند کرد برای منافع زمینی معینی. نیروئی جمع کرد و لشگرکشی کرد و بدرجه ای که در این عرصه موفقیت داشت، پیروانش هم زیاد شد. وگرنه در سطح تعدادی صحابه محدود میماند. لیبرالیسم و ناسیونالیسم و … هم همین تاریخ را داشته اند. هرجا پرچم این جنبش ها ضعیف میشود، طرفداران این نگرش ها نیز کاهش می یابد. این یک نکته کلیدی در مباحث کمونیسم کارگری است که استنتاجات عملی زیادی برای طبقه کارگر و جنبش ما دارد. بخش اعظم چپ اینرا تشخیص نمیدهد و هنوز فکر میکند «مارکسیسم» را باید قطره چکانی به کارگران بدهد.

نوشته ای: «در رابطه با تو ضیح مذهب و نقش مخرب آن و آموزش رایگان و غیره با شما موافقم، ولی اصل برای من مبارزه سوسیالیستی است و نه دموکراتیک. مبارزه با مذهب، درجه اصلی مبارزه من نیست، مبارزه با سرمایه داری برای من اولویت دارد، همانطور که برای مارکس، انگلس و لنین داشت». بنظرم مارکس، انگلس و لنین هیچگاه چنین متدی نداشتند که تو نوشته ای. من از تو میپرسم مگر بدون مبارزه با ایدئولوژی بورژوائی میتوان با بورژوازی مبارزه کرد؟ مگر مذهب یک ایدئولوژی بورژوائی برای سر پا نگهداشتن استثمار و حکومت های بورژوائی نیست؟ یا مگر مردسالاری همین نقش را بازی نمیکند؟ و یا راسیسم و نسبیت فرهنگی و انواع تئوری ها و ایدئولوژی های بورژوائی دیگر همین کارکرد را برای بورژوازی ندارد؟ بورژوازی را باید در همه عرصه ها شکست داد. مگر در ایران امروز میتوان با مذهب در نیفتاد و به جائی رسید؟ مذهب و مردسالاری و اعدام و سرکوب آزادی ها و آپارتاید جنسی را کنار بگذاریم و یا مبارزه برای دستمزد و کاهش ساعت کار و غیره را نمیدانم دیگر مبارزه چه معنائی میدهد؟ تو تمام شاخ و برگ مبارزه را حذف میکنی و یا بعنوان مسائلی فرعی از آن اسم میبری. من واقعا درک نمیکینم که با متدی که نوشته ای، و این کم و بیش متد بسیاری از جریانات تحت عنوان کمونیسم و سوسیالسم است، طبقه کارگر و توده های وسیع مردم در عمل و در مبارزه روزمره چه مبارزه ای دارند؟ در چه عرصه هائی درگیرند؟ کدام عرصه ها را باید کمونیست ها رهبری کنند؟ یک سازمان کمونیستی بنظر تو امروز باید در چه عرصه های مبارزاتی درگیر باشد؟ بجز ترویج مارکسیسم چه کاری باید بکند که از نظر تو سوسیالیستی باشد؟ علیه کار مزدی، معنی عملی و روزمره اش چیست؟ تو حتی یک عرصه مبارزه را اسم نبرده ای بجز ترویج مارکسیسم و مدام میگوئی باید مبارزه سوسیالیستی کرد و مبارزه با سرمایه داری و برای لغو کار مزدی اصل است. اما در تمام عرصه های واقعی مبارزه خود را بی وظیفه میکنی. واقعا سوالم این است که میتوانی چند جبهه مبارزه را توضیح بدهی که بقول تو سوسیالیستی باشد و دمکراتیک نباشد؟ البته نوشته ای در این عرصه ها هم باید مبارزه کرد اما اینها اصل نیست. بالاخره کمونیست های باید اینقدر در این عرصه ها فعال باشند که هژمونی این مبارزات دست کمونیست ها باشد یا نه؟ ظاهرا هر کس بیشتر در این عرصه ها که عرصه های واقعی مبارزه طبقاتی است، فعال باشد بیشتر از کمونیسم و کارگر دور میشود. و کسی که عرصه سیاست و کسب قدرت را به بورژوازی واگذار میکند اما مدام کارگر کارگر میکند و شعارهائی را تکرار میکند عین کارگر و کمونیسم است!

اجازه بده یک نکته مهم دیگر را هم اضافه کنم و نامه را تمام کنم. همانطور که قبلا نوشتم طبقه کارگر و جامعه را باید حول خواست هائی آموزش سیاسی داد. در مقیاس توده ای، اینکار نه با ترویج بلکه در مبارزه سیاسی روزمره صورت میگیرد. خواست هائی مانند لغو مجازات اعدام یا حقوق کودک، آزادی های بی قید و شرط سیاسی و بیان و عقیده یا برابری زن و مرد، مطالبات در حوزه موازین محاکمات و حقوق متهمین و مجرمین تا اعتیاد و تن فروشی و روابط جنسی و غیره و غیره و مبارزه حول آنها در جریان زندگی واقعی و روزمره، طبقه کارگر و بخش قابل توجهی از جامعه را با یک پلاتفرم مبارزاتی آموزش میدهد، مجهز میکند، به میدان میاورد و تنها در این صورت است که در جامعه آینده عملی شدن این خواست ها تضمین میشود. و اینها یعنی یک حکومت انسانی که تبلیغ آن همراه با دخالت روزمره در عرصه های مختلف مبارزاتی، توقعی از آینده به جامعه میدهد که فردا نقض آن دشوار میشود. باید تصویری از یک جامعه انسانی و حکومت انسانی با تمام مشخصاتش، با تمام آزادی ها و حقوق و حرمتی که باید برای مردم قائل بود، به مردم داد تا مردم را با این توقعات بعنوان حقوق مسلم خود خو داد، خواست هائی که تحقق آنها بدون لغو کار مزدی و نابودی سرمایه داری ممکن نیست. و ایکاش بلشویک ها به این خواست ها مجهز بودند و طبقه کارگر و جامعه روسیه را با این خواست ها و با این روحیه و این نگرش واکسنه کرده بودند. در این صورت قطعا یک مانع بزرگ در مقابل فجایعی که به اسم سوسیالیسم اتفاق افتاد شکل داده بودند. طبعا ما امروز نزدیک به صد سال بعد از آنها داریم زندگی میکنیم با دنیائی تجربه که آنها نداشتند. اما ما که امروز تجربه آنها را پشت سر داریم این گناهی نابخشودنی است که با تمام آن تجارب تلخ، بر محور بودن انسان در سوسیالیسم و حکومت کارگری آینده با تمام قوا و همه جانبه تاکید نکنیم.

اینجا این بحث معین را تمام میکنم. امیدوارم باز هم با هم مباحثاتی داشته باشیم. من با کمال میل استقبال میکنم. در خلال این نامه ها، سعی کردم تفاوت کمونیسم کارگری با بخش قابل توجهی از چپ را از وجوه متعددی توضیح بدهم. کمونیسم کارگری نه تبیین دمکراتیک از مارکسیسم دارد، نه عرصه های واقعی مبارزه را به چهاردیواری کارخانه محدود میکند. ما عرصه قدرت سیاسی را به بورژوازی واگذار نمیکنیم. بی تخفیف حرف میزنیم و بشدت عمل گرا، ماگزیمالیست، انسانگرا، انقلابی و سازش ناپذیر هستیم و صریحا تاکید میکنیم که حکومت کارگری حکومتی انسانی است که انسانیت مبنای آن است.

 

Advertisements

اتفاق جالبی که امروز در مجلس اسلامی افتاد

 

به گزارش ایلنا از سایتهای وابسته به دولت، امروز جمعی از نمایندگان مجلس با امضای طوماری خطاب به محمد باقر نوبخت، ریاست سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، خواستار رسیدگی به مطالبات کارگران پست های فشار قوی برق شدند. طومار نویسی توسط کارگران اقدام مجازی تحت قوانین حکومت نیست، شاید هم دیگر لازم نباشد! نمایندگان حکومت در مجلس خودشان از جانب کارگران و در دفاع از آنها دارند طومار جمع میکنند. خواست های کارگران همسان سازی حقوق و مزایای آنها با نیروهای رسمی یعنی افزایش دستمزد و استخدام دائم است.

اما برای اینکه بدانید موضوع از چه قرار است، بد نیست یادآوری کنم که روز ۶ دیماه سال گذشته تعدادی از کارگران متخصص فشار قوی برق به نمایندگی از طرف ۵۰۰۰ اپراتور برق قوی در مقابل مجلس چادر زدند و روز بعد در مقابل مجلس و وزارت نیرو تجمع کردند و به دولت التیماتوم دادند که یا به خواست آنها رسیدگی میکند یا سراسر کشور در خاموشی فروخواهد رفت. به آنها قولهایی داده شد اما دولت زیر قول خود زد. در دی سال ۹۳ و فروردین ۹۴ هم اپراتورها دست به تجمع و اعتراض زده بودند و نمایندگان مجلس نامه ای به دولت نوشتند اما چیزی تغییر نکرد.برق

بدنبال تجمع اپراتورها در آخرین روز فروردین ۹۴ وزیر نیرو به نوبخت نامه داد که «نسبت به تغییر وضعیت دارندگان این شغل کلیدی و حساس مجوزهای لازم از سوی سازمان مدیریت صادر شود». نوبخت پاسخ داد که «سیاست دولت كوچك سازی است». کارگران در عکس العمل به نوبخت در مرداد ٩٤ دست به تجمع در مقابل مجلس زدند. اینبار وزارت نیرو قبول کرد که ۵۰۰۰ اپراتور به صورت کارگر دایم استخدام شوند و بارمالی آنرا وزارت نیرو تقبل کرد. این تعهد اما در جلسه ای که با حضور نمایندگان سازمان مدیریت و نمایندگان اپراتورها برگزار شد منتفی شد. اپراتورها در دیماه دست به تحصن زدند و در مقابل وزارت نیرو چادرهای خود را برپا کردند. باز هم قول و قرارهایی داده شد و هیچکدام عملی نشد. کارگران اعلام کردند که برق سراسر کشور را قطع خواهند کرد و این تهدید را بالای سر حکومت نگهداشتند. حالا نمایندگان مجلس از ترس عملی شدن این تهدید به حول و ولا افتاده و در دفاع از کارگران طومار جمع کرده اند. بعید نیست در ماههای آتی دست به تجمع و تظاهرات هم بزنند!

عکس فوق پلاکارد کارگران در دیماه را نشان میدهد که تهدید به قطع سراسری برق کرده اند. عکس را ایلنا گرفته و بیشرمانه چهره کارگران را مات کرده است.

اوضاع سیاسی ایران پس از برجام

 

آیا جمهوری اسلامی با توافقات اتمی و برجام به سمت یک رژیم متعارف میرود؟‌

آیا با این توافقات و رفع تحریم ها و آزاد کردن طلب های جمهوری اسلامی، بحران اقتصادی در ایران حل میشود یا کاهش پیدا میکند؟

آیا بحران سیاسی جمهوری اسلامی حل میشود یا کاهش می یابد؟

آیا موقعیت اقتصادی مردم بهبود پیدا میکند و ترس رژیم از خیزش مردم کمتر میشود؟

پاسخ من به این سوالات منفی است. بحران اقتصادی حل نمیشود، بحران سیاسی نه تنها حل نمیشود بلکه تشدید میشود، جمهوری اسلامی به یک حکومت متعارف تبدیل نمیشود و معضلات اقتصادی مردم نیز پاسخ نمیگیرد.

بدنبال پاسخ به این سوالات سعی میکنم به چه باید کردها و استنتاجات عملی از این بحث بپردازم.

توافقات اتمی و برجام، حاصل کوتاه آمدن خامنه ای در مقابل روحانی است. نفس روی کار آمدن روحانی هم محصول بن بست هایی است که خامنه ای را مجبور کرد به روحانی رضایت بدهد. در واقع عقب نشینی خامنه ای از دو سال قبل از برجام شروع شد. چنان اقتصاد در حال فروپاشی بود و امکان یک خیزش دیگر توسط مردم وجود داشت که تصمیم گرفتند یکی را رئیس جمهور کنند که هم به حد کافی به نظام وفادار باشد و هم بتواند و طرفدار این باشد که درمورد مساله اتمی کوتاه بیاید تا تحریم ها کنار برود. روی روحانی توافق کردند. روحانی انتخاب مطلوب خامنه ای نبود، میدانستند که با قدرت گیری روحانی جناح رفسنجانی هم تقویت میشود، اصلاح طلبان هم بیشتر میداندار میشوند، اما تناقضات و بن بست های حکومت جدی تر از آن بود که بتوانند در مقابل مساله اتمی سرسختی نشان بدهند. مجبور شدند با خط سازش با دولت آمریکا کنار بیایند. اما با هر درجه کوتاه آمدن در مقابل آمریکا تنش در درون حکومت بیشتر میشود. بحران اتمی جای خودش را به بحران رابطه با غرب و دولت آمریکا میدهد. همان خطی که با غرب مذاکره کرد و کوتاه آمد الان راهی جز ادامه همین سیاست ندارد و خامنه ای هم البته راهی جز دفاع از این خط ندارد اما همزمان برای نگه داشتن توازن قوا در خود حکومت و تامین هژمونی او و دست بالا داشتن در ساختار حکومت، جناح او از جمله سپاه مدام مشغول زدن طرفداران روحانی- رفسنجانی هستند و تنش در بالاترین سطح حکومت ادامه می یابد.

از زاویه دول غرب معنی برجام کنار آمدن با جمهوری اسلامی است. برای غرب جمهوری اسلامی هیچوقت آلترناتیو مطلوبی نبود اما غرب هم الان آلترناتیو دیگری ندارد و دستش برای مداخله در امور ایران باز نیست. با توافقات اتمی که البته غرب و در راس آنها دولت آمریکا کاملا دست بالا داشت، جمهوری اسلامی را بعنوان طرف حساب خودشان قبول کردند. به جمهوری اسلامی رضایت دادند، هرچند همزمان به آن فشار میاورند، رضا پهلوی را باد میزنند، گاهی فشارهای حقوق بشری وارد میکنند و در عین حال از جناح روحانی در مقابل جناح خامنه ای حمایت میکنند. اما توافق اتمی به معنی عادی شدن رابطه با دول غربی و دولت آمریکا نیست. نه بحران رابطه با جمهوری اسلامی درمورد مسائل منطقه پایان یافته و نه بحران رابطه با خود آمریکا.

در واقع دول غرب خودشان چنان بی افق اند که با دولت هایی مثل جمهوری اسلامی که با آن هزار مشکل دارند باید بسازند. در منطقه دولت آمریکا موقعیت سابق را ندارد و به همین دلیل قطب هایی مانند عربستان و ترکیه و ایران سر بلند کرده اند که این خلاء را پر کنند. به این معنی وضعیت پیچیده تر شده اما قطب بندی ها و بلوک بندی های گذشته علیرغم تغییراتی اما کماکان و در اساس سر جای خود باقی است.

جمهوری اسلامی سعی میکند با دول اروپایی رابطه نزدیک تری برقرار کند اما درمورد آنها نیز کشمکش ادامه پیدا میکند. همین روزها مرکل گفته بود تا جمهوری اسلامی دولت اسرائیل را به رسمیت نشناسد رابطه دوستانه با آن نخواهیم داشت. بعلاوه دولت آمریکا که در تحریم و مذاکرات اتمی در مقایسه با دول اروپایی دست بالا داشته، خودش کنار نمیکشد تا راه را برای کمپانی های اروپایی هموار کند. حل رابطه با دول اروپایی هم در گرو حل رابطه با دولت آمریکا است و این عملی نیست. به این معنی رابطه با دول غربی متعارف و عادی نمیشود. کشمکش های سیاسی و اقتصادی به اشکال مختلف ادامه می یابد.

برای جمهوری اسلامی کنار گذاشتن علنی سیاست ضد آمریکائی گری غیر ممکن است. این برای جمهوری اسلامی یک مساله هویتی و استراتژیک است. جمهوری اسلامی خود را در ضدیت با دولت آمریکا هویت داده و هر نوع عقب نشینی به معنی تسلیم همه جانبه و چراغ سبز دادن به مردم است. همین اندازه توافق اتمی و مذاکرات، بحران درون حکومت را تشدید کرده است. علیرغم اینکه خامنه ای در تمام لحظات مذاکرات اتمی دخالت میکرد و هیچ گامی بدون توافق او جلو نمیرفت اما با برجام انگار بمبی میان جمهوری اسلامی انداخته اند. تا این حد مساله رابطه با دولت آمریکا برای جمهوری اسلامی حساس است و جمهوری اسلامی را شکننده میکند. بعد از برجام نه مساله اتمی بلکه نفس رابطه با آمریکا به مناقشه دائمی میان جناح های حکومت تبدیل شده است. برای هر دو جناح جلوگیری از فروپاشی اقتصادی حیاتی است ولی یکی میخواهد با حفظ خصومت با آمریکا مساله اقتصادی را حل کند و دیگری با گسترش رابطه با آمریکا. این یک تناقض کشنده حکومت است و این تناقض را تا پایان عمر خود حمل میکند. خامنه ای و سپاه ژست مخالفت با رابطه با دول غربی و آمریکا میگیرند اما گام به گام و در حالیکه علیه آمریکا شعار میدهند و خط قرمز تعیین میکنند مجبورند هرچند کنترل شده و قطره چکانی خط قرمزها را بشکنند.

در نتیجه بدون عادی کردن رابطه با غرب، اقتصاد ایران همچنان منزوی میماند و در بازار جهانی نمیتواند ادغام شود، نمیتواند سرمایه جذب کند،‌ نمیتواند با رشد تکنولوژی در جهان خودش را هماهنگ کند. مشکل جمهوری اسلامی یک مشکل سیاسی ایدئولوژیک است. برای غلبه بر بحران اقتصادی و بن بست اقتصادی باید از بن بست سیاسی خارج شود و بتواند با غرب رابطه متعارف برقرار کند و این به یک تسویه حساب سیاسی جدی نیاز دارد که در توان جمهوری اسلامی نیست. رفسنجانی در دوره ریاست جمهوری اش تلاش کرد با دنیای غرب رابطه متعارفی برقرار کند تا شاید به به وضعیت اقتصادی ثباتی بدهد اما شکست خورد. باید یک تسویه حساب سیاسی با ولایت فقیه و غیره میکرد و نمیتوانست و کنار رفت. و در عین حال درجا زدن در وضعیت فعلی امکانپذیر نیست و با گذشت زمان بحران اقتصادی عمیق تر میشود. به این معنی تناقضات و بن بست حکومت در این دوره از گذشته بسیار جدی تر و حیاتی تر میشود و کشمکش درون حکومت را تندتر میکند.

اما مشکلات جمهوری اسلامی در طول دوره تحریم بسیار عمیق تر و وخیم تر شده و فاکتورهای جدیدی ایجاد شده که به فرض از بین رفتن کامل تحریم ها به سادگی به وضع سابق برنخواهد گشت. مساله دو نرخی کردن ارز و سر برآوردن کسبه تحریم، موقعیت سپاه در اقتصاد، عمق و دامنه ای که فساد پیدا کرده، مافیای اقتصادی که حتی اگر بخواهند نمیتوانند از دستش خلاص شوند و علاوه بر همه اینها سقوط قیمت نفت، از جمله معضلات رژیم در زمینه اقتصادی است. در نتیجه با رفع تحریم ها جمهوری اسلامی حتی به ده سال قبل هم برنمیگردد. تازه اگر هم به ده سال قبل برگردد یعنی با یک اقتصاد عمیقا بحران زده طرف است. ده میلیون بیکار در خوشبینانه ترین حالت، موسسات ورشکسته و از نظر تکنولوژیک عقب مانده و احساس عدم امنیت برای سرمایه داران، از عوامل مهمی هستند که بدون حل آنها چرخش سرمایه و ادغام در بازار جهانی عملی نخواهد بود. با رفع تحریم سرمایه هایی وارد میشوند اما به قصد پروژه های زود فرجام نه صرف صنایع بنیادی تر. در نتیجه اقتصاد ایران در موقعیت رقابت با سرمایه های دیگر قرار نخواهد گرفت، در اقتصاد جهانی جذب نخواهد شد و همچنان ایزوله باقی خواهد ماند.

روشن است که معضلات اقتصادی مردم هم حل نمیشود و حتی تخفیف پیدا نمیکند. ممکن است اینجا و آنجا کار ایجاد شود یا موسساتی از خطر تعطیل نجات پیدا کنند اما بیکاری ۱۰ میلیونی  و دستمزدهای یک پنجم خط فقر است و موسساتی که هر روز اعلام ورشکستگی میکنند و تعطیل میشوند، اینها همه به معنی تداوم وضعیت فلاکتبار اکثریت مردم است. خودشان دارند از رکود در سال آینده حرف میزنند، سیاست ریاضت اقتصادی و اقتصاد مقاومتی همچنان در دستور است و حتی وعده بهبود اقتصادی به مردم نمیدهند، برای جذب سرمایه هم لازم است سودآوری بالایی را تضمین کنند این یعنی افزایش دستمزدهای سال بعد از تورم سال بعد کمتر خواهد بود. اما در مقابل با برداشتن تحریم ها، بهانه های حکومت کنار رفته و مردم انتظار حل معضلات اقتصادی شان را دارند.

اما جمهوری اسلامی معضلات بنیادی تر دیگری هم دارد و آن اینکه از نظر فرهنگی هم با جامعه امروز بشری و با فرهنگ جامعه ایران و مشخصا نسل جوان خوانایی ندارد. جامعه ایران مختصات فرهنگی دیگری دارد. موقعیت زن در جامعه بسیار بالاتر از موقعیتی است که جمهوری اسلامی در قوانینش به زن داده است. ۲۶ ارگان بزرگ حکومت را برای مقابله با بیحجابی و هجمه فرهنگی سازمان دادند اما حریف نشدند. طبق آمار خودشان ۹۱.۸ درصد جوانان رابطه «نامشروع» دارند یعنی حتی آقازاده ها و نوه های آیت الله ها و مقامات حکومت. از پشت بام هزاران نفر برای جمع آوری ماهواره ها بالا رفتند و دهها هزار نفر را جریمه کردند اما تماما شکست خوردند و ۲۰ میلیون آنتن بشقابی در پشت بام ها مثل خنجری بر قلب جمهوری اسلامی سنگینی میکند. بی مذهبی و هجوم به مقدسات مذهبی هر روز ابعاد تازه ای پیدا میکند. این نیرو را نمیتوان عقب راند. برای عقب راندن آن یک سرکوب خونین و کشتار وسیع لازم است اما حکومت مطلقا چنین توانی ندارد و روزبروز در موقعیت ضعیف تری در مقابل مردم قرار میگیرد.

از نظر سیاسی و فرهنگی، بحران جمهوری اسلامی نسلی است. عقب ماندگی از زمان و از جامعه است. این نسل حکومت مذهبی نمیخواهد، سکولاریسم میخواهد، آزادی میخواهد، میخواهد مثل کشورهای غربی از حقوق شهروندی برخوردار باشد. جمهوری اسلامی نمیتواند به هیچکدام از این خواست ها پاسخ بدهد. این نسل با جهان غرب رابطه دارد و نمیتوان این رابطه را قطع کرد و توقعاتش از زندگی امروزی را پایین آورد.

انتخابات های جمهوری اسلامی جایی است که این تناقضات خود را به شکل بارزی بروز میدهد. هر انتخاباتی محلی است که شکاف های درون حکومت را بیشتر میکند و عده بیشتری از حامیان رژیم را از خودش دور میکند و به اپوزیسیون میراند و بطور مشخص جناح خامنه ای نیرو از دست میدهد و بیش از پیش لخت و عور مقابل جامعه قرار میگیرد. جناح ولی فقیه منزوی ترین و منفورترین جناح حکومت در جامعه است. اما برای حفظ اوضاع نیاز دارد که در مجلس و شورای نگهبان دست بالا داشته باشد تا از جمله رابطه با دول غربی و در واقع عقب نشینی در مقابل آنها را به شکل کنترل شده ای هدایت کند. تسویه های بزرگ و تقلب و جلوگیری از تجمعات انتخاباتی بخشی از خدمتگزاران حکومت، جزء جداناپذیر عملیات مهندسی انتخابات است که سر و صدای بالاترین سطوح حکومت را درآورده است. حتی روحانی و رفسنجانی به زبان بی زبانی گفتند این انتخابات نیست.

بحران در انتخابات مجلس و انتخاب رئیس جمهور که در هر دوره با آن مواجهیم، بروزات بحران سیاسی و اقتصادی عمیق تری است که اشاره کردم. خود ساختار حکومت روزبروز برای حکومت دردسازتر شده است.

با این توضیحات باید روشن باشد که بحران های جمهوری اسلامی قابل حل نیست. شکاف های درون حکومت قابل حل نیست و به مناسبت های مختلف و در اشکال هر بار تندتری سر باز میکند.

اینجا به یک جنبه عملی و مهم مساله میرسیم و آن باز بودن مساله قدرت سیاسی است. سرنگونی همچنان بالای سر حکومت دور میزند. حکومت یک دست نیست و قدرت و اعتماد بنفس سابق برای سرکوب را ندارد و این وضعیت برای تعرض کارگران و مردم علیه حکومت در زمینه ها و عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی فرجه ایجاد میکند.

این قسمت بحث را خلاصه کنم، یک جمهوری اسلامی بحران زده که با برجام معضلاتش بیشتر شده، یک جنبش عمیق خلاصی فرهنگی، یک جنبش قدرتمند و غیر قابل شکست آزادی زن، یک جنبش وسیع و اجتماعی ضد مذهبی، و جنبش رو به رشد و غیر قابل مهار کارگری علیه فقر و محرومیت های اقتصادی، که اینهم در خمیرمایه کاملا سیاسی است، یعنی یک جنبش وسیع سرنگونی طلبانه، در مقابل حکومتی بحرانی. اینها مشخصات جامعه ایران است. جریانی که خود را سرنگونی طلب معرفی میکند ولی جنبش سرنگونی و قدرت این جنبش های اجتماعی را نمیبیند،  از سر بلند کردن گاه و بیگاه این جنبش تعجب میکند و یا آنرا ارتجاعی تعریف میکند و مقابلش می ایستد.

طرح چند سوال دیگر:‌

اولین سوال این است که چرا اگر حکومت بحرانی است و جنبش های قدرتمندی هستند که پایه های سیاسی ایدئولوژیک حکومت را نشانه گرفته اند و قابل شکست هم نیستند، تا الان سرنگون نشده است؟ تا اینجا بحث تفسیر اوضاع بود ولی سوال مهمتر این است که برای تغییر چه باید کرد؟‌ راهکارها چیست؟ چگونه کمونیسم به یک نیروی سیاسی مهم و تعیین کننده تبدیل میشود؟

مساله این است که این جنبش ها به یک پروژه سیاسی تبدیل نشده اند. نه جنبش کارگری، نه جنبش رهایی زن و نه جنبش ضد مذهبی یا جنبش خلاصی فرهنگی. این جنبش ها در ماهیت خود کاملا سیاسی هستند اما این فرق دارد با تبدیل شدن به یک پروژه سیاسی. یا بعبارتی پلاتفرم سیاسی ندارند و رهبری سیاسی شان را انتخاب نکرده اند. جنبش هایی هستند که به جمهوری اسلامی فشار میاورند و جاهایی امتیاز میگیرند، اما مثل گروه فشار عمل میکنند. سرنگونی میخواهند و این انتخاب را کرده اند اما آلترناتیو سیاسی انتخاب نکرده اند. این یک نیروی سرنگونی عظیم است و از هر شکافی برای به میدان آمدن و ضربه زدن به حکومت استفاده میکند. به اشکال دیگری هر روز دارد ابراز وجود میکند. چرخ سواری مختلط در خیابان های تهران راه می اندازند. گروههای پیاده روی و ورزش صبحگاهی درست میکنند. والنتاین را جشن میگیرند، حجاب ها را عقب میبرند، مذهب را علنا دست می اندازند، صدها گروه در شبکه های اجتماعی راه می اندازند، پیک نیک دسته جمعی سازمان میدهند، در پارک ها دختر و پسر آب بازی راه می اندازند، انواع جشن ها را سازمان میدهند، ازدواج سفید میکنند و جامعه را رنگی تر کرده اند. از زندان ها بیانیه میدهند و فراخوان میدهند. علیه اعدام حرکت راه می اندازند و الان اینکه مواد مخدری ها را اعدام بکنیم یا نکنیم به بحث در بالاترین مراجعه حکومتی تبدیل شده است. یک روز در دفاع از کودکان کار و خیابان ظاهر میشوند، یک روز در دفاع از دستفروشان طومار جمع میکنند، یک روز آهنگ هپی اجرا میکنند و روز دیگر در دفاع از حقوق حیوانات تجمع میکنند. یک روز به مناسبت مرگ خواننده محبوبشون ترانه های او را بجای مراسم مذهبی میخوانند و عاشورا تاسوعا را به حسین پارتی تبدیل میکنند. و یک روز مثل تابستان ۸۸ در ابعاد میلیونی به خیابان میریزند. میخواهم بگویم این جنبش آنقدر وسیع و همه جانبه است که هر روز و هر لحظه، در کارخانه و دانشگاه و مدرسه و اداره و خیابان و پارک و مترو و غیره خودش را به انواع و اقسام مختلف نشان میدهد. این یک جنبش عمیق و وسیع اجتماعی است که در تار و پود جامعه ریشه دوانده و مطلقا قابل مهار نیست. شاید تحولات منطقه و وضعیت سوریه و یا سر بلند کردن داعش، برای دوره ای سردرگمی ایجاد کند و جمهوری اسلامی خودش را اسلام خوبه و کشوری با ثبات جا بزند، اما این کوتاه مدت است. این جنبش بسیار وسیع، اجتماعی، قدرتمند و عمیق است اما رهبری سیاسی اش را انتخاب نکرده است، بی افق و بی برنامه و فاقد پلاتفرم و فاقد انسجام است. و تا این کمبود را حل نکرده هرچند گسترش پیدا میکند اما تحولی اساسی ایجاد نمیکند و این صورت مساله ما است.

در انقلابات مصر و تونس جامعه بدون انتخاب یک حزب سیاسی یا یک رهبری، حکومت ها را سرنگون کرد در ایران هم ممکن است این اتفاق بیفتد اما احتمالش بسیار کم است. اما احتمال کم باشد یا زیاد، برای ما جنبه عملی ندارد. صورت مساله از نظر ما تامین رهبری است. تبدیل این جنبش ها و این نارضایتی ها به یک پروژه سیاسی با پلاتفرم روشن. و این را کمونیسم میتواند تامین کند. اپوزیسیون ملی اسلامی که برای حفظ حکومت از طریق اصلاحات تلاش میکند و اپوزیسیون ناسیونالیست نه خواست های سیاسی و نه اقتصادی مردم را نمیتوانند پاسخ بدهند.

اینجا نقش کمونیسم و حزب سیاسی آن، مطرح میشود. کمونیسم، کمونیسم کارگری، در ایران یکی از جنبش های اصلی جامعه است. یک نیروی اجتماعی و قابل ملاحظه است. احزاب، گروهها و سازمان هایی دارد، محافل زیادی در ایران دارد، در دانشگاه ها و کارخانه ها حضور دارد و صاحب حرف است. در مبارزات مختلف اجتماعی و در جنبش هایی که اشاره شد خیلی جاها حرف اول را میزند. برنامه جامع و منسجمی دارد، برخی از مهمترین مطالبات خود را بدرجات زیادی اجتماعی کرده است. یک سنت جا افتاده در جنبش کارگری است. سابقه و تاریخ و برنامه و مبارزات و شخصیت هایی دارد. موفقیت هایی داشته است، تاثیراتی روی جامعه گذاشته است، فرهنگ سیاسی بالایی شکل داده است، اول مه را حتی به حکومت تحمیل کرده است.هشت مارس را به بخشی از اپوزیسیون بورژوایی تحمیل کرده است. ملی اسلامی و ناسیونالیست ها را در مقاطع و عرصه هایی عقب رانده است. سنگسار را متوقف کرده و مقابله با اعدام را به یک پروژه مهم تبدیل کرده است، مطالبات مهمی را در جنبش کارگری جا انداخته است، چهره جنبش کارگری را تغییر داده و به کارگر هویت سیاسی و وزن سیاسی بیشتری در جامعه داده است، دفاع از حقوق کودک را به یک سنت اجتماعی تبدیل کرده و آنرا به سیاست کشانده است. اما علیرغم همه اینها هنوز به یک پروژه قابل انتخاب در ابعاد میلیونی در جامعه تبدیل نشده است. به یک پروژه سیاسی که جامعه در مقیاسی اجتماعی از آن حرف میزند و به بخشی از زندگی روزمره اش درآمده باشد، تبدیل نشده است. کمونیسم باید به یک نیروی سیاسی قابل انتخاب در ابعاد اجتماعی و وسیع تبدیل شود تا این جنبش ها در سطح سیاسی نمایندگی شوند، صاحب پلاتفرم و رهبری شوند و به نیرویی برای کسب قدرت تبدیل شوند.

اما کمونیسم نمیتواند به یک انتخاب سیاسی مردم تبدیل شود و برای کسب قدرت خیز بردارد مگر در این جنبش های اجتماعی دخالت موثری داشته باشد، با فعالین و سازمان دهندگان آنها دیالوگ کند، دلمشغولی های آنها را دنبال کند و بر آنها هژمونی پیدا کند.

یک نکته مهم دیگر مقابله همه جانبه با جنبش ملی اسلامی در عرصه های سیاسی و نظری و به حاشیه راندن تبیین های این جنبش از بحران جمهوری اسلامی است. دیدگاهی که میگوید جمهوری اسلامی برای یک دوره فعلا تثبیت شده و اقتصادش از بحران خارج میشود. یا جناح روحانی خرد خرد اوضاع را به سمت اعتدال میبرد و اوضاع اقتصادی و سیاسی جامعه را روی غلطک می اندازد. این دیدگاه دو خردادی است. تبیینی است که بی بی سی و اکثریت میدهند. این دیدگاه به یمن اینکه بخشی از این جنبش در حکومت شریک است و تریبون و امکانات دارد و حمایت دول غربی و رسانه های آنها را هم دارد، وسیع است. اما  اینجنبش دایره ای وسیعتر از حامیان رسمی حکومت دارد. علاوه بر اکثریت و طیف وسیعی از شخصیت های ملی اسلامی که رسما طرفدار خاتمی و روحانی هستند و معضلات اقتصادی را به بد سیاستی جناح خامنه ای و سپاه نسبت میدهند، گروهها و شخصیت هایی هم هستند که بدون حمایت رسمی و آشکار از اصلاح طلبان، بشکل ظریف تری مدافع و مبلغ همان تزها هستند. دیدگاهی که با پوشش ضد سرمایه داری، سعی میکند معضلات جامعه و بحران اقتصادی و سیاسی حکومت را با صرفا معیارهای اقتصادی و کارشناسانه جواب بدهد و خود جمهوری اسلامی را از محاسبات بیرون میگذارد، امثال رئیس دانا، تماما به همان دیدگاه خدمت میکند و بخشی از همین جنبش است و مطلقا ضدیتی با سرمایه داری هم ندارد. بسیاری از اساتید دانشگاه ها و کارشناسان اقتصادی، هنرمندان و نویسندگان و غیره هم هستند که حتی اگر رسما از هیچ جناحی از حکومت دفاع نکنند در تبیین دو خردادی از بحران جمهوری اسلامی شریک اند و عملا همان جنبش را تقویت میکنند. وسعت امکانات رسانه ای و شخصیت های علنی حکومتی و غیر حکومتی این جنبش، و فقدان آزادی عمل برای تبیین های کمونیستی بر بخشی از جنبش سرنگونی نیز بی تاثیر نیست. صرفنظر از برخی گروههای کوچک چپ سرنگونی طلب، طیف وسیعتری از فعالین چپ که سرنگونی میخواهند، رفاه و آزادی و سکولاریسم میخواهند هم اینجا و آنجا تحت تاثیر این جنبش و تبیین های آن قرار میگیرند و مرزشان با این جنبش مخدوش میشود. مشکل این طیف این است که تبیین روشنی از ریشه های بحران ندارد و در نتیجه قادر به مقابله شفاف و روشن با ایدئولوگ های جنبش ملی اسلامی نیست و از نظر سیاسی نیز بطور منسجم نمیتواند با آنها مقابله کند. تنها طیف نسبتا کوچکی از فعالین اجتماعی درکی روشن و منسجم از پایه های بحران جمهوری اسلامی و ماهیت جنبش ملی اسلامی دارند. جا انداختن تبیین کمونیسم کارگری در این زمینه در میان طیف وسیع فعالین اجتماعی و فعالین چپ جامعه درمورد ریشه های بحران جمهوری اسلامی و دادن شناخت روشن به نسلی از فعالین اجتماعی سرنگونی طلب یک وظیفه محوری و تعیین کننده ما در این دوره است.

چپ سرنگونی طلبی که میگوید جنبش خلاصی فرهنگی و جنبش رهایی زن و غیره موضوعی حاشیه ای است و نقش مهمی در تحولات سیاسی ندارد، این جنبش ها را بخشی از مبارزه روزمره و محوری طبقه کارگر علیه بنیادهای سرمایه داری و حکومت نمیداند، یا بدتر از این شمال شهری میداند و مال بورژواها، نه نقش قابل توجهی در تحولات سیاسی جاری ایفا میکند و نه نقشی در تامین رهبری چپ بر سیر تحولات و انقلاب آتی در ایران. چنین تبیینی نمیتواند به جنبش ملی اسلامی پاسخ روشن و قانع کننده ای بدهد و این جنبش ها را به جنبش ملی اسلامی یا جنبش های ارتجاعی دیگر میسپارد. زیر پای تزها و تبیین های اقتصادی و سیاسی جنبش ملی اسلامی را باید خالی کرد. این برای پیشبرد یک استراتژی کمونیستی در این دوره بسیار حیاتی است. این یک مساله گرهی در شکل گیری یک قطب کمونیستی در مقیاسی اجتماعی و در میان انبوه فعالین اجتماعی چپ و آزادیخواه و فعالین کارگری است. این یکی از مهمترین چالش های انقلاب و جنبش کمونیستی در مقابل تزهای دو خردادی و جنبش سیاسی ملی اسلامی است. باید تلاش کرد که فعالین اجتماعی قادر باشند فرموله و روشن با جنبش ملی اسلامی و تئوری ها و تاکتیک های آنها مقابله کنند.

برای ما و برای هر کمونیست زمینی، اجتماعی و رادیکال حضور در جنبش ها و حرکات پیشرو و آزادیخواهانه و رادیکال کردن و تقویت آنها، عرصه های مهم نبرد سیاسی با حکومت و با حاکمیت سرمایه است. عرصه های مهم کسب قدرت سیاسی است. ما نباشیم بخشی از این جنبش ها توسط ملی اسلامی ها به بیراهه میرود و یا ناسیونالیسم محافظه کار طرفدار غرب آنها را hijack میکند، طیفی از جنبش ضد مذهبی را به مثلا زرتشت و آیین های باستان و غیره منحرف میکند و عملا این جنبش ها را تضعیف میکند. ما حق نداریم این عرصه های مهم را به بورژوازی واگذار کنیم و خود را بی وظیفه کنیم. اینها مهمترین جنبش های دوره کنونی در ایران هستند. سیاسی و ایدئولوژیک پایه های حکومت را خرد کرده اند، تضعیف کرده اند، شکاف انداخته اند، بحرانی کرده اند، در انقلاب آتی هم نقش حیاتی دارند.

لازم است نکاتی نیز درمورد جنبش کارگری و رابطه طبقه کارگر با سایر جنبش های اجتماعی بطور اخص اضافه کنم.

جنبش کارگری در سالهای گذشته هم از نظر کمیت، حضور مراکز بزرگ در اعتصابات و اعتصابات طولانی مدت رشد قابل توجهی کرده و هم کیفیت این مبارزات رشد محسوسی کرده است. اما انرژی و قدرت عظیم این جنبش بدلیل فشار اقتصادی و بیحقوقی کاملی که بر آن حاکم است، بطور واقعی هنوز آزاد نشده است. این پتانسیل و دورنمای جنبش کارگری است که حکومت را وحشت زده میکند و بیخود نیست مانور مقابله با «اغتشاشات کارگری» راه می اندازند. اما در این زمینه هم باید با درک غیر اجتماعی و غیر طبقاتی با این جنبش و با طبقه کارگر مقابله کرد.

بخشی از چپ درکی صنفی و محدود از کارگر دارد. کارگر را یک طبقه اجتماعی نمیداند و دقیقا به همین علت است که مبارزات کارگر در درون کارخانه را میبیند اما خصوصیات اساسی آن و  حرکت بطرف اجتماعی تر شدن آنرا نمی شناسد. جنبش رهایی زن و خلاصی فرهنگی و غیره که جنبش های اخص کارگری نیستند را بی ربط به کارگر و غیر سوسیالیستی میبیند و به این معنی در عرصه سیاست کارگر را سیاهی لشگر بورژوازی میکند. تشخیص نمیدهد که چگونه پیشروی جنبش های دیگر فضای سیاسی را بر پیشروی جنبش کارگری باز میکند و همینطور چگونه گسترش جنبش کارگری فضای مناسب تری برای سایر جنبش ها ایجاد میکند. اینرا نمیبیند که اگر افقی بورژوایی بر جنبش های دیگر حاکم باشد طبقه کارگر بیشترین زیان را خواهد دید. در تفکر این چپ کارگر انسانی نیست که به تحصیل فرزندش فکر میکند، بیحقوقی زن را به خود مربوط میداند و فشار مذهب را روی خود احساس میکند. تشخیص نمیدهد که در کشوری که حکومت مذهبی و ضد زن حکومت میکند، سکولاریسم و دفاع از حقوق زن به مساله ای اساسی تبدیل میشود همانطور که در آلمان دهه چهل میلادی، مبارزه علیه فاشیسم به مساله محوری تبدیل میشود. واقعا اگر در دوره حاکمیت فاشیسم در آلمان کسی به کارگر میگفت فاشیسم مساله محوری نیست چه باید به او گفته میشد! عین این وضعیت امروز در ایران تحت حاکمیت اسلام سیاسی صادق است و جریانات مختلفی، علیرغم تفاوت های بارزی که با هم دارند، نگرشی غیر سیاسی نسبت به این مساله دارند. جناح راست این تفکر امثال رئیس دانا با چنین تبیینی جمهوری اسلامی را از زیر ضرب خارج میکنند اما این تفکر جناح چپی هم دارد که سرنگونی طلب است ولی با درک مغشوش و غیر سیاسی از این مساله عملا مرزبندی روشنی با طیف راست این تفکر ندارد. این نیز یکی از عرصه های جدال ما با سایر گرایشات است.

تبدیل شدن کمونیسم به یک پروژه سیاسی که جامعه انتخاب کند، مهمترین و مبرم ترین وظیفه ما در این دوره است و این از جمله در گرو تشخیص جدال های اساسی سیاسی و ایدئولوژیک در جامعه و دخالت فعال و هر روزه در آنها است. ما تلاش برای مجهز کردن چپ اجتماعی و فعالین رادیکال جنبش های اجتماعی به یک تفکر سیاسی و انتقادی روشن و همه جانبه در مقابل جنبش های سیاسی بورژوایی اعم از ملی اسلامی یا ناسیونالیستی، جناح چپ یا راست آنها، و از اینطریق رادیکالیزه کردن و تقویت جنبش های پیشرو را یک وظیفه محوری و تعیین کننده خود میدانیم. به موازات پیشروی در این زمینه است که زمینه نزدیکی بخشی از چپ متشکل که تبیین نزدیکتری با هم دارند و بطور واقعی در این جدال ها حضور دارند فراهم میشود. کمونیسم همانطور که در ابتدا اشاره کردم یک نیروی اجتماعی و یکی از جنبش های اصلی جامعه است و در همین مقیاس باید برای متشکل کردن آن تلاش کرد و بدین طریق یک قطب کمونیستی قدرتمند بوجود آورد. این یک وظیفه مهم ما در این دوره است.

—————

این مقاله بر اساس سخنرانی در سمیناری در لندن در تاریخ ۲۰ فوریه ۲۰۱۶ با حضور سخنرانانی از دو حزب دیگر نوشته شده است اما حاوی نکات بیشتری است که با توجه به وقت محدودی که در سمینار وجود داشت امکان پرداختن به همه آنها عملی نبود.

معرفی برنامه حزب کمونیست کارگری

دو سال قبل یعنی اواخر سال ۲۰۱۳ یک دنیای بهتر، برنامه حزب کمونیست کارگری، را در ۴۱ قسمت در کانال جدید معرفی کردم. اینجا ۴۱ لینک برنامه و همینطور مصاحبه ای درمورد نیروهای مسلح دولتی را در اختیار علاقمندان قرار میدهم:‌

یک دنیای بهتر قسمت ۱

در معرفی یک دنیای بهتر، برنامه حزب کمونیست کارگری، قسمت اول

https://www.youtube.com/watch?v=OnHronvk41g

یک دنیای بهتر قسمت ۲ بنیاد های اجتماعی و فکری کمونیسم کارگری

https://www.youtube.com/watch?v=muYfjXracdk

یک دنیای بهتر قسمت ۳ مبارزه طبقاتی: پرولتاریا و بورژوازی

https://www.youtube.com/watch?v=Evlk-Wyp38k

یک دنیای بهتر قسمت ۴  مروری بر تاریخ جهان

https://www.youtube.com/watch?v=hH9izHdEmBM

یک دنیای بهتر قسمت ۵ مروری بر تاریخ ایران

https://www.youtube.com/watch?v=4a19FoSjwyc

یک دنیای بهتر قسمت ۶ ترازنامه عملی جامعه سرمایه داری

https://www.youtube.com/watch?v=_l7D-d-ElVo

یک دنیای بهتر قسمت ۷ دولت و روبنای سیاسی

https://www.youtube.com/watch?v=NiGpmSPsCaM

یک دنیای بهتر قسمت ۸ فرهنگ، ایدئولوژی و اخلاق

https://www.youtube.com/watch?v=7O1sEugZG8A

یک دنیای بهتر قسمت ۹ جامعه آزاد کمونیستی

https://www.youtube.com/watch?v=ACb7MfFZDtY

یک دنیای بهتر قسمت ۱۰ انقلاب پرولتری و حکومت کارگری

https://www.youtube.com/watch?v=QqkOAd42rKI

یک دنیای بهتر قسمت ۱۱ کمونیسم کارگری و کمونیسم بورژوایی

https://www.youtube.com/watch?v=Fzmk25mLcPI

یک دنیای بهتر قسمت ۱۲ انقلاب و اصلاحات

https://www.youtube.com/watch?v=04DgRsWaOfQ

یک دنیای بهتر قسمت ۱۳ مقدمه قسمت دوم برنامه

https://www.youtube.com/watch?v=gNpCVMSrfYs

یک دنیای بهتر قسمت ۱۴ ساختار و ارگانهای قدرت سیاسی، حکومت شورایی

https://www.youtube.com/watch?v=-YFjks82lVs

یک دنیای بهتر قسمت ۱۵ انحلال ارتش و لغو بوروکراسی مافوق مردم

https://www.youtube.com/watch?v=DwQKSPYqkA0

یک دنیای بهتر قسمت ۱۶ برقراری دادگستری مستقل و تامین عدالت قضایی برای همه

https://www.youtube.com/watch?v=UsfX3jiRncc

یک دنیای بهتر قسمت ۱۷ حقوق و آزادی های فردی و مدنی (1)

https://www.youtube.com/watch?v=OLbWLns6jD8

یک دنیای بهتر قسمت ۱۸ حقوق و آزادی های فردی و مدنی (2)

https://www.youtube.com/watch?v=OdcgPkwQ5ic

یک دنیای بهتر قسمت ۱۹ برابری و رفع تبعیض

https://www.youtube.com/watch?v=xUXyCU0liJ4

یک دنیای بهتر قسمت ۲۰ برابری زن و مرد

https://www.youtube.com/watch?v=iEMzAsFPdcI

یک دنیای بهتر قسمت ۲۱ برابری حقوقی کلیه ساکنین کشور مستقل از تابعیت

https://www.youtube.com/watch?v=ApQ9iXpXkmc

یک دنیای بهتر قسمت ۲۲ رفع ستم ملی و مساله کرد

https://www.youtube.com/watch?v=l9fk3m0cSGE

یک دنیای بهتر قسمت ۲۳ موازین اجتماعی و فرهنگی مدرن و پیشرو

https://www.youtube.com/watch?v=3P12Tg08xI0

یک دنیای بهتر قسمت ۲۴ مذهب، ملیت و قومیت

https://www.youtube.com/watch?v=w2xkUVajQAg

یک دنیای بهتر قسمت ۲۵ زندگى مشترک، خانواده، ازدواج و طلاق

https://www.youtube.com/watch?v=iohPP_ah0uU

یک دنیای بهتر قسمت ۲۶ حقوق کودکان

https://www.youtube.com/watch?v=6mePuO_oXlI

یک دنیای بهتر قسمت ۲۷ روابط جنسی

https://www.youtube.com/watch?v=NGFwV2pFsGo

یک دنیای بهتر قسمت ۲۸ سقط جنین

https://www.youtube.com/watch?v=gSYSZMh-MV4

یک دنیای بهتر قسمت ۲۹ مبارزه با اعتیاد و قاچاق مواد مخدر

https://www.youtube.com/watch?v=LTjwkQBNuhc

یک دنیای بهتر قسمت ۳۰ مبارزه با فحشا

https://www.youtube.com/watch?v=MeyuUE0mVPc

یک دنیای بهتر قسمت ۳۱ موازین محاکمات

https://www.youtube.com/watch?v=rZE36CBHZZU

یک دنیای بهتر قسمت ۳۲ حقوق متهمین و مجرمین

https://www.youtube.com/watch?v=zw3Skj-OCG8

یک دنیای بهتر قسمت ۳۳ لغو مجازات اعدام

https://www.youtube.com/watch?v=yZmz0ccNPYo

یک دنیای بهتر قسمت ۳۴ حفظ حرمت و شخصیت مردم

https://www.youtube.com/watch?v=Gxi6IMKdMxo

یک دنیای بهتر قسمت ۳۵ رسانه های جمعی

https://www.youtube.com/watch?v=MPE2hcI8uMM

یک دنیای بهتر قسمت ۳۶ اعتبار زبان های رایج در کشور و تغییر الفبای فارسی

https://www.youtube.com/watch?v=haPvu5Es8TA

یک دنیای بهتر قسمت ۳۷ قوانین کار و رفاه اجتماعی (۱)

https://www.youtube.com/watch?v=b4ezBb6jBqU

یک دنیای بهتر قسمت ۳۸  قوانین کار و رفاه اجتماعی (۲)

https://www.youtube.com/watch?v=_7RQepK9GDY

یک دنیای بهتر قسمت ۳۹ رفاه و بیمه های اجتماعی (۱)

https://www.youtube.com/watch?v=ev858BsCzIU

یک دنیای بهتر قسمت ۴۰ رفاه و بیمه های اجتماعی (۲)

https://www.youtube.com/watch?v=pfkJHMYwMys

یک دنیای بهتر قسمت ۴۱ روابط بین المللی

https://www.youtube.com/watch?v=azjph4jb34k

 

مصاحبه با اصغر کریمی درمورد نیروهای مسلح دولتی

در روستای شهرویی بهبهان چه گذشت؟

 جریان تیراندازی به تجمع کارگران بیکار چه بود؟

روز سه شنبه ۲۴ آذرماه، در سومین روز تجمع جوانان و کارگران بیکار در منطقه شهرویی در بهبهان، جمهوری اسلامی تصمیم به سرکوب معترضین گرفت. کارگران و جوانان جویای کار با خواست ما کار میخواهیم دست به تجمع اعتراضی زده بودند. حکومت، ناتوان از تامین کار یا بیمه بیکاری، پاسخش سرکوب مردم بود. پاسخی مشابه آنچه در ۳۶ سال گذشته به مردم داده است.

ماموران نیروی انتظامی در مقابل مردمی که با دست خالی، با پلاکاردی که روی آن نوشته شده بود کار میخواهیم، ابتدا دست به تیراندازی هوایی زده و بلافاصله به طرف مردم شلیک میکنند. یکی از کارگران بنام مرتضی فرج نیا بشدت مجروح میشود. مردم تلاش میکنند او را به بیمارستان برسانند اما طبق گفته شاهدان عینی، مزدوران حکومت مانع میشوند و بطرف مردمی که در حال کمک به مرتضی بودند تیراندازی میکنند. مرتضی بدلیل خونریزی زیاد جان میبازد و یکی دیگر از معترضین بنام ابراهیم شهرویی از ناحیه کلیه مجروح میشود. آخرین خبر از شهرویی حکایت از این دارد که ابراهیم متاسفانه نه تنها از ناحیه کلیه بلکه همچنین لوزالمعده و نخاع نیز آسیب دیده و قادر به حرکت دادن نیمه پایین بدنش نیست.

خبر جنایت حکومت، فورا در روستا پخش میشود و مردم سراپا خشم و نفرت میشوند. نیروی سرکوب برای ترساندن مردم و جلوگیری از اعتراض آنها در روستا مستقر میشود.

اقدام بعدی حکومت این است که دست به تحریف واقعیت بزند. محمدرضا اسحاقی، فرمانده نیروی انتظامی خوزستان، در مصاحبه با رسانه ها میگوید مردم دست به تیراندازی زدند که در نتیجه آن یکی از اهالی کشته و دو نفر زخمی شدند. دهها روزنامه و سایت های اینترنتی وابسته به حکومت، خبر را مطابق آنچه این فرمانده جنایتکار میگوید منعکس میکنند. رژیم میداند که جنایت کرده و جرات بیان حقایق را ندارد. میداند که این برایش گران تمام میشود. بلافاصله شورای تامین استان تشکیل جلسه میدهد تا تصمیم بگیرند چگونه جنایت خود را لاپوشانی کنند. استاندار خوزستان و فرماندار بهبهان نیز تیراندازی را به مردم نسبت میدهند. تصمیم میگیرند که اسمی از مرتضی و ابراهیم نبرند. لازم به توضیح است که روز سه شنبه سه نفر از جوانان شهرویی نیز به نام های حمید شهرویی، افشین شهرویی و داریوش شهرویی دستگیر میشوند و طبق خبری که به ما رسیده است از زندان بهبهان به زندان کارون اهواز منتقل میشوند.

روزهای پنجشنبه ۲۶ آذر و شنبه ۲۸ آذر تلویزیون کانال جدید صحنه رویایی مردم شهرویی با حکومت اسلامی میشود. نزدیک به ۳۰ نفر از اهالی شهرویی و بهبهان روی خط میایند و جزئیات واقعه را توضیح میدهند. مردم از شهرهای دیگر نیز روی خط میایند و جنایت رژیم را محکوم میکنند و با خانواده مرتضی و مردم شهرویی اعلام همبستگی میکنند. خانمی که به قول خودش هر روز دختر هشت ساله مرتضی را به مدرسه میرسانده، روی خط میاید و صحنه را دقیق توضیح میدهند. از مرتضی فرج نیا میگویند که ۴۰ سال سن داشت و پدر یک دختر هشت ساله بود و ابراهیم شهرویی جوانی که مجروح میشود و حمید و افشین و داریوش جوانانی که دستگیر میشوند. چندین نفر از اهالی شهرویی که در تجمع روز سه شنبه حضور داشتند میگویند مزدوران یگان ویژه به میان جمعیت گاز اشک آور انداختند و قاتل مرتضی را هم معرفی میکنند. رئیس علی عبدالولی قبلا در اهواز سروان نیروی انتظامی بود و بعد از اینکه همراه با سایر مزدوران نیروی انتظامی در سرکوب شورش مردم شرکت میکند و دو نفر را به قتل میرساند ارتقاء درجه پیدا میکند، سرگرد میشود و به عنوان  معاون فرمانده نیروی انتظامی در بهبهان منصوب میشود. شاهدان عینی از شهرویی میگویند او به مرتضی تیراندازی کرده و قاتل مرتضی است. یکی دیگر از مزدوران حکومت که به ابراهیم شلیک کرده نیز به اسم سروان عظیمی توسط مردم معرفی میشود. دهها نفر از جمله چندین زن از نزدیکان مرتضی و ابراهیم از جمله برادر مرتضی با خشم و نفرت و شجاعانه حقایق را توضیح میدهند. از گاز اشک آوری که به میان جمعیت زدند نیز صحبت میکنند.

میگویند سه روز جنازه مرتضی را به خانواده اش تحویل ندادند و دستگیرشدگان را گروگان گرفته اند و از مردم خواسته اند که شلوغ نکنند و خبررسانی نکنند تا آنها را آزاد کنیم. پس از سه روز جنازه مرتضی را به خانواده اش تحویل میدهند و روز شنبه مردم در مراسم باشکوهی که به گفته اهالی ۷۰۰۰ نفر در آن شرکت داشتند و از بهبهان و روستاهای اطراف برای شرکت در مراسم آمده بودند، او را به خاک میسپارند. بر روی یکی از پلاکاردها نوشته بودند پدری که به خاطر نان جان داد. مردم میگویند اهالی روستا اجازه ندادند هیچ مزدور حکومت و هیچ مقامی از بهبهان در مراسم شرکت کند. یکی از اهالی سه خواست فوری مردم شهرویی را به این شکل اعلام میکند:

– محاکمه قاتلین مرتضی و مزدورانی که به مردم تیراندازی کرده اند.

– استعفای دادستان و فرماندار بهبهان

– اعزام فوری ابراهیم شهرویی از بیمارستان بهبهان به بیمارستانی با امکانات بهتر در شیراز یا جایی دیگر

تاکید میکنند که اینها کف خواست های مردم است. همه خواست ها نیست.

طبق خبر جدیدی که روز دوشنبه ۳۰ آذر از شهرویی به ما رسیده، ابراهیم را به بیمارستان شیراز منتقل شده است.

یکی از مزدوران حکومت نیز روز سه شنبه در پاسخ به مردم خشمگین شهرویی در کانال جدید رسما اعتراف کرد که نیروی انتظامی برای پراکنده کردن جوانان شهرویی به تیراندازی هوایی و سپس زمینی دست زده است و از مردم میخواست بجای اعتراض از مسیر قانونی! مساله را پیگیری کنند. گویی قانون برای مردم نوشته شده و حقی به مردم داده است! گویی ارگان های حکومت و سیستم جنایتکارانه قضایی حکومت حق را به مردم میدهد!‌

طبق گزارشات مردم شهرویی به کانال جدید در روز دوشنبه ۳۰ آذر، شورای تامین شهرستان بهبهان تشکیل جلسه داده و تعدادی از معتمدین محل و معلمان شهرویی را نیز به جلسه دعوت میکنند. در این جلسه مسئولین شورای تامین ادعا میکنند که مرتضی با گلوله یک تفنگ برنو و توسط خود مردم به قتل رسیده است. مردم این ادعا را نمیپذیرند و با شواهد کافی توضیح میدهند که مرتضی را عبدالولی معاون فرمانده نیروی انتظامی به قتل رسانده است. مزدوران شورای تامین همچنین خواهان این میشوند که مردم ۳۷ نفر از جوانان و مردمی که در تجمع روز سه شنبه شرکت داشتند را به آنها تحویل بدهند که معتمدین و معلمان حاضر در این جلسه به این درخواست اعتراض میکنند.

کشمکش میان مردم و ارگان های حکومت همچنان جریان دارد. مقامات جمهوری اسلامی میدانند که این مساله برایشان گران تمام میشود. دارند تلاش میکنند تا فشار و تهدید خود معترضین را مقصر جلوه دهند تا حکومت را از زیر فشار خارج کنند. پافشاری مردم شهرویی بر خواست های خود از جمله محاکمه جنایتکاران و حمایت مردم در سراسر کشور بویژه مردم بهبهان برای عقب راندن جنایتکاران حیاتی است.

عاملین و آمرین قتل مرتضی فرج نیا باید محاکمه شوند. دستگیر شدگان باید فورا آزاد شوند. سران جمهوری اسلامی با این جنایت پرونده سیاه خود را سیاه تر و سنگین تر کردند. قتل مرتضی فرج نیا یک بار دیگر تاکید میکند که مردم باید بطور جدی دست به کار به زیر کشیدن حکومت جنایتکار و اسلامی سرمایه داران شوند. حکومتی که بجای تامین کار و رفاه برای مردم، کارگر و جوان بیکار را به قتل میرساند باید سرنگون شود.

مرتضی و ابراهیم، حمید و افشین و داریوش و سایر جوانان و کارگران بیکار شهرویی آدم نکشته بودند که گلوله تحویل بگیرند. کار میخواستند. در هیچ اختلاسی شرکت نکرده بودند، صاحب ویلاهای گران قیمت در ایران و خارج کشور به قیمت دزدی از اموال مردم نشده اند، منابع سازمان تامین اجتماعی را بالا نکشیده اند، زندانیان را در زندان ها شلاق نزده اند، اسید به صورت زنان نپاشیده اند، دستشان به خون کارگران خاتون آباد آغشته نیست. آنها کار میخواهند. آنها بیمه بیکاری و رفاه میخواهند. آزادی میخواهند. حرمت میخواهند. و آنها تنها نیستند. میلیون ها نفر دیگر هم در سراسر کشور با آنها هستند و کار و رفاه و آزادی و خوشبختی میخواهند و کوتاه نمیایند.

جنایت حکومت در شهرویی بهبهان پرونده سیاه مقامات حکومت را سنگین تر کرد و بر ضرورت تشدید مبارزه برای سرنگونی حکومت نحس اسلامی تاکید مجدد گذاشت. مردم شهرویی در کانال جدید اعلام کردند که کوتاه نمیاییم.

اما مجرمان چه کسانی هستند؟‌ رئیس علی عبدالولی و عظیمی که به مردم تیراندازی کردند رده پایین تر مجرمان هستند. اینها باید محاکمه شوند اما مجرمان و جنایتکاران اصلی آنها نیستند. فرمانده نیروی انتظامی استان و استاندار خوزستان و فرماندار بهبهان که دستور سرکوب دادند و نیرو علیه مردم به شهرویی فرستادند و امروز سعی در لاپوشانی کردن مساله میکنند و مردم را مقصر جلوه میدهند در این جنایت سهم دارند. اما صف اول مجرمین و جنایتکاران سران حکومتی هستند که فقر و بیکاری و بیحقوقی و سرکوب را به مردم تحمیل کرده اند. از خامنه ای که در راس جنایتکاران قرار دارد تا روحانی و لاریجانی ها و مقامات قضایی و وزرا و نمایندگان مجلس و فرماندهان سپاه و بسیج و ارتش و غیره، اینها صف اول جنایتکاران را تشکیل میدهند. اینها در کشتار مردم زحمتکش و فقیر در خوزستان و کردستان و ترکمن صحرا، در اعدام هزاران کمونیست و دهها هزار مخالف حکومت نقش دستور دهنده و قانونگذار داشته اند. اینها سازمانده حکومتی جهنمی هستند که میلیونها جوان را به اعتیاد و تن فروشی کشانده است. اینها سازمانده یک حکومت تماما فاسد و مشتی دزد و قاتلند. و همه آنها با سرنگونی حکومت اوباشان اسلامی به محاکمه کشیده خواهند شد. مردم نه میبخشند و نه فراموش میکنند.

حزب کمونیست کارگری به خانواده و دوستان مرتضی فرج نیا صمیمانه تسلیت میگوید و دست مردمی را که در گرامیداشت مرتضی دست به تجمع زدند و در کانال جدید خبررسانی کردند و پاسخ مقامات حکومت را دادند صمیمانه میفشارد. همچنین صمیمانه تشکر میکنیم از دوستانی که عکس مرتضی و عکس هایی از مراسم او را برایمان فرستادند. حزب مردم بهبهان را فرامیخواند دست در دست مردم شهرویی به این جنایت اعتراض کنند. عکس مرتضی را همه جا پخش کنند و یادش را گرامی بدارند.

حمید و افشین و داریوش باید فورا و بدون قید و شرط آزاد شوند. مردم شهرویی و خانواده های دستگیرشدگان باید جلو بیفتند و عزیزان خود را از زندان بیرون بکشند. تنها راه عقب راندن رژیم و ارگان های سرکوبگر حکومت این است که مردم شهرویی متحدانه دست به تجمع و تحصن بزنند و از مردم بهبهان و سراسر کشور کمک بخواهند.

اما در پس این واقعه، این جوانان و کارگران بیکار شهرویی و میلیون ها نفر دیگر هستند که کار و رفاه و منزلت میخواهند. میلیون ها بازنشسته زندگی بهتری میخواهند. زنان آزادی میخواهند. مردم شادی و خوشبختی میخواهند. و همه میدانند که تا روزی که این حکومت سر کار است سهمشان از زندگی جز سرکوب و فقر و محرومیت چیزی نیست. واقعه شهرویی انگیزه ای برای اتحاد بیشتر مردم در سراسر کشور است و عزم مردم را برای سرنگونی حکومت کثیف اوباشان اسلامی راسخ تر خواهد کرد.

یاد مرتضی فرج نیا گرامی باد!

دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۲۱ دسامبر ۲۰۱۵

به دوستداران و اعضای جدید حزب در خارج کشور

در سال گذشته دهها نفر از شما به حزب کمونیست کارگری پیوسته اید. ضمن تبریک و خوشامدگویی میخواهم توجهتان را به یک نکته مهم درمورد ادبیات حزب جلب کنم.

توصیه میکنم بسرعت با ادبیات حزب آشنا شوید. حزب گنجینه عظیمی ادبیات دارد که مربوط به زندگی شما است. مربوط به استثمار و سرکوب و تحقیر و ریشه های درد مردم است که طبقات حاکم به شما و اکثریت جامعه تحمیل کرده اند. مربوط به خرافاتی است که طبقات حاکم برای مسموم کردن ذهن اکثریتی که استثمار میشوند مدام در جامعه پمپاژ میکنند. مربوط به راه رهایی از این سیستم طبقاتی و غیر انسانی و از این خرافات است. مربوط به زیر و رو کردن این سیستم و تغییرات بنیادی در جامعه است که دیگر اقلیتی اکثریت را استثمار نکنند، تحقیر نکنند، سرکوب نکنند، یعنی دیگر اقلیت و اکثریتی نباشد و دولتی هم برای سرکوب نیاز نباشد. به خرافه نیاز نباشد، به ترس و تهدید و زندانی، به شکنجه گر و شکنجه شونده نیاز نباشد.

تعدادی از شما کارگران مراکز صنعتی در نقاط مختلف کشور از جمله عسلویه بوده اید جهنمی واقعی که بهشت سرمایه داران است. برخی معلم بوده اید و یا فارغ التحصیلان دانشگاه بوده اید. تعدادی استادان دانشگاه بوده اید. و اکثرا جوان،‌ تحصیل کرده و آشنا با خیلی چیزها. اینجا دانشگاه دیگری است که دروس زیادی برای یادگیری دارد. دروسی که در کتب درسی رسمی آموزش نمیدهند و نه تنها آموزش نمیدهند بلکه با انواع سانسور و زندان و شکنجه تلاش کرده اند که مانع دسترسی جامعه به این ادبیات بشوند. انواع رسانه های غول پیکر سازمان داده اند تا دقیقا در نقطه مقابل ادبیات رهایی از این سیستم گندیده و غیر انسانی سمپاشی کنند. چون میدانند، که همچنان که در برنامه حزب گفته ایم، استثمار و تبعیض و بیحقوقی در ابعادی اینچنین عظیم، و در اشکالی اینچنین عیان، بدون تسلیم و رضایت توده وسیع خود استثمارشوندگان و بدون موجه قلمداد شدن این مناسبات در اذهان خود قربانیانش سرپا نمیماند. آنها وظیفه شان توجیه این وضعیت و ابدی و ازلی و طبیعی قلمداد کردن آن و ترساندن و برحذر داشتن فرودستان جامعه از شورش علیه این مناسبات است و وظیفه ما گفتن حقایق مربوط به این نظام و نشان دادن و سازمان دادن راه خلاصی از آن است. قدرت آنها در امکاناتی است که از استثمار این اکثریت گرفته اند تا علیه قربانیان خود بکار گیرند و قدرت ما در نشان دادن حقایق به این اکثریت است که اگر به رهایی خود آگاه شود این وضع را زیر و رو خواهد کرد و جامعه دیگری سازمان خواهد داد. من مطمئنم که این دانشگاه از دانشگاه های دیگر جالب تر است. اولین تاثیر این ادبیات تغییر نگاه شما به زندگی، به همسرنوشتانتان، به کودک، به زن، به جامعه بشری و به خودتان و نقش و اراده خودتان خواهد بود. این لازم است تا انرژی خلاقانه شما را برای کمک به آگاه کردن و سازمان دادن انبوه مردم آزاد کند.

ادبیات این حزب غنی و بسیار عمیق است اما یادگیری آنها ساده است چون به لحظه لحظه زندگی تان، به لحظه لحظه نابرابری و محرومیت و بیحقوقی، به لحظات تحقیر بخاطر زن بودن یا عضوی از طبقه کارگر بودن، به لحظات تهدید و سرکوب، به لحظات محروم بودنتان از شادی و آزادی مستقیما مربوط است. هزاران کودک فقیر و مانده در خیابان را به چشم دیده اید. ادبیات این حزب توضیح واقعی ریشه ها و مسببین این پدیده و راه نجات آنها است. میلیون ها جوانی که بخاطر نداشتن دورنما و امیدی به یک زندگی انسانی به اعتیاد کشیده اند یا برای تامین زندگی به تن فروشی روی آورده اند و میلیون ها نفر از هم نوعانی که میخواهند نیروی کارشان را به استثمارگران خود بفروشند اما حتی خریداری پیدا نمیشود. در این دانشگاه علل این پدیده ها و راه ریشه کن کردن آنها را فراخواهید گرفت. با همفکرانی که سالها است پرچم برنامه ای برای یک دنیای بهتر را در دست دارند آشنا میشوید و برای مبارزه آمادگی بیشتری پیدا خواهید کرد.

ما برای معرفی این ادبیات به شما، پاسخ به سوالات و همینطور پیشنهادات شما کلاس ها و دوره هایی را برنامه ریزی کرده ایم و امیدواریم شما نیز فعالانه در این دوره ها شرکت کنید و با این ادبیات بطور سیستماتیک آشنا شوید. با تماسی که با تعدادی از شما داشته ام شور و اشتیاق برای آشنایی و مسئولیت گرفتن و ایفای نقش موثر در حزب و جامعه را از نزدیک دیده ام و تردیدی ندارم که خیلی از شما به مبلغین فعال و پرشور این ادبیات تبدیل خواهید شد و سر پلی برای معرفی حزب و ادبیاتش به خیلی های دیگر خواهید بود. جامعه ما به این ادبیات نیاز عاجل دارد و شما نیز میتوانید و باید در پاسخ دادن به این نیاز شریک شوید. به زودی به سراغ شما میاییم و کار را به کمک هم شروع میکنیم.

 

اوضاع سیاسی ایران پس از برجام

 

آیا جمهوری اسلامی با توافقات اتمی و برجام به سمت یک رژیم متعارف میرود؟‌

آیا با این توافقات و رفع تحریم ها و آزاد کردن طلب های جمهوری اسلامی، بحران اقتصادی در ایران حل میشود یا کاهش پیدا میکند؟

آیا بحران سیاسی جمهوری اسلامی حل میشود یا کاهش می یابد؟

آیا موقعیت اقتصادی مردم بهبود پیدا میکند و ترس رژیم از خیزش مردم کمتر میشود؟

پاسخ من به این سوالات منفی است. بحران اقتصادی حل نمیشود، بحران سیاسی نه تنها حل نمیشود بلکه تشدید میشود، جمهوری اسلامی به یک حکومت متعارف تبدیل نمیشود و معضلات اقتصادی مردم نیز پاسخ نمیگیرد.

بدنبال پاسخ به این سوالات سعی میکنم به چه باید کردها و استنتاجات عملی از این بحث بپردازم.

توافقات اتمی و برجام، حاصل کوتاه آمدن خامنه ای در مقابل روحانی است. نفس روی کار آمدن روحانی هم محصول بن بست هایی است که خامنه ای را مجبور کرد به روحانی رضایت بدهد. در واقع عقب نشینی خامنه ای از دو سال قبل از برجام شروع شد. چنان اقتصاد در حال فروپاشی بود و امکان یک خیزش دیگر توسط مردم وجود داشت که تصمیم گرفتند یکی را رئیس جمهور کنند که هم به حد کافی به نظام وفادار باشد و هم بتواند و طرفدار این باشد که درمورد مساله اتمی کوتاه بیاید تا تحریم ها کنار برود. روی روحانی توافق کردند. روحانی انتخاب مطلوب خامنه ای نبود، میدانستند که با قدرت گیری روحانی جناح رفسنجانی هم تقویت میشود، اصلاح طلبان هم بیشتر میداندار میشوند، اما تناقضات و بن بست های حکومت جدی تر از آن بود که بتوانند در مقابل مساله اتمی سرسختی نشان بدهند. مجبور شدند با خط سازش با دولت آمریکا کنار بیایند. اما با هر درجه کوتاه آمدن در مقابل آمریکا تنش در درون حکومت بیشتر میشود. بحران اتمی جای خودش را به بحران رابطه با غرب و دولت آمریکا میدهد. همان خطی که با غرب مذاکره کرد و کوتاه آمد الان راهی جز ادامه همین سیاست ندارد و خامنه ای هم البته راهی جز دفاع از این خط ندارد اما همزمان برای نگه داشتن توازن قوا در خود حکومت و تامین هژمونی او و دست بالا داشتن در ساختار حکومت، جناح او از جمله سپاه مدام مشغول زدن طرفداران روحانی- رفسنجانی هستند و تنش در بالاترین سطح حکومت ادامه می یابد.

از زاویه دول غرب معنی برجام کنار آمدن با جمهوری اسلامی است. برای غرب جمهوری اسلامی هیچوقت آلترناتیو مطلوبی نبود اما غرب هم الان آلترناتیو دیگری ندارد و دستش برای مداخله در امور ایران باز نیست. با توافقات اتمی که البته غرب و در راس آنها دولت آمریکا کاملا دست بالا داشت، جمهوری اسلامی را بعنوان طرف حساب خودشان قبول کردند. به جمهوری اسلامی رضایت دادند، هرچند همزمان به آن فشار میاورند، رضا پهلوی را باد میزنند، گاهی فشارهای حقوق بشری وارد میکنند و در عین حال از جناح روحانی در مقابل جناح خامنه ای حمایت میکنند. اما توافق اتمی به معنی عادی شدن رابطه با دول غربی و دولت آمریکا نیست. نه بحران رابطه با جمهوری اسلامی درمورد مسائل منطقه پایان یافته و نه بحران رابطه با خود آمریکا.

در واقع دول غرب خودشان چنان بی افق اند که با دولت هایی مثل جمهوری اسلامی که با آن هزار مشکل دارند باید بسازند. در منطقه دولت آمریکا موقعیت سابق را ندارد و به همین دلیل قطب هایی مانند عربستان و ترکیه و ایران سر بلند کرده اند که این خلاء را پر کنند. به این معنی وضعیت پیچیده تر شده اما قطب بندی ها و بلوک بندی های گذشته علیرغم تغییراتی اما کماکان و در اساس سر جای خود باقی است.

جمهوری اسلامی سعی میکند با دول اروپایی رابطه نزدیک تری برقرار کند اما درمورد آنها نیز کشمکش ادامه پیدا میکند. همین روزها مرکل گفته بود تا جمهوری اسلامی دولت اسرائیل را به رسمیت نشناسد رابطه دوستانه با آن نخواهیم داشت. بعلاوه دولت آمریکا که در تحریم و مذاکرات اتمی در مقایسه با دول اروپایی دست بالا داشته، خودش کنار نمیکشد تا راه را برای کمپانی های اروپایی هموار کند. حل رابطه با دول اروپایی هم در گرو حل رابطه با دولت آمریکا است و این عملی نیست. به این معنی رابطه با دول غربی متعارف و عادی نمیشود. کشمکش های سیاسی و اقتصادی به اشکال مختلف ادامه می یابد.

برای جمهوری اسلامی کنار گذاشتن علنی سیاست ضد آمریکائی گری غیر ممکن است. این برای جمهوری اسلامی یک مساله هویتی و استراتژیک است. جمهوری اسلامی خود را در ضدیت با دولت آمریکا هویت داده و هر نوع عقب نشینی به معنی تسلیم همه جانبه و چراغ سبز دادن به مردم است. همین اندازه توافق اتمی و مذاکرات، بحران درون حکومت را تشدید کرده است. علیرغم اینکه خامنه ای در تمام لحظات مذاکرات اتمی دخالت میکرد و هیچ گامی بدون توافق او جلو نمیرفت اما با برجام انگار بمبی میان جمهوری اسلامی انداخته اند. تا این حد مساله رابطه با دولت آمریکا برای جمهوری اسلامی حساس است و جمهوری اسلامی را شکننده میکند. بعد از برجام نه مساله اتمی بلکه نفس رابطه با آمریکا به مناقشه دائمی میان جناح های حکومت تبدیل شده است. برای هر دو جناح جلوگیری از فروپاشی اقتصادی حیاتی است ولی یکی میخواهد با حفظ خصومت با آمریکا مساله اقتصادی را حل کند و دیگری با گسترش رابطه با آمریکا. این یک تناقض کشنده حکومت است و این تناقض را تا پایان عمر خود حمل میکند. خامنه ای و سپاه ژست مخالفت با رابطه با دول غربی و آمریکا میگیرند اما گام به گام و در حالیکه علیه آمریکا شعار میدهند و خط قرمز تعیین میکنند مجبورند هرچند کنترل شده و قطره چکانی خط قرمزها را بشکنند.

در نتیجه بدون عادی کردن رابطه با غرب، اقتصاد ایران همچنان منزوی میماند و در بازار جهانی نمیتواند ادغام شود، نمیتواند سرمایه جذب کند،‌ نمیتواند با رشد تکنولوژی در جهان خودش را هماهنگ کند. مشکل جمهوری اسلامی یک مشکل سیاسی ایدئولوژیک است. برای غلبه بر بحران اقتصادی و بن بست اقتصادی باید از بن بست سیاسی خارج شود و بتواند با غرب رابطه متعارف برقرار کند و این به یک تسویه حساب سیاسی جدی نیاز دارد که در توان جمهوری اسلامی نیست. رفسنجانی در دوره ریاست جمهوری اش تلاش کرد با دنیای غرب رابطه متعارفی برقرار کند تا شاید به به وضعیت اقتصادی ثباتی بدهد اما شکست خورد. باید یک تسویه حساب سیاسی با ولایت فقیه و غیره میکرد و نمیتوانست و کنار رفت. و در عین حال درجا زدن در وضعیت فعلی امکانپذیر نیست و با گذشت زمان بحران اقتصادی عمیق تر میشود. به این معنی تناقضات و بن بست حکومت در این دوره از گذشته بسیار جدی تر و حیاتی تر میشود و کشمکش درون حکومت را تندتر میکند.

اما مشکلات جمهوری اسلامی در طول دوره تحریم بسیار عمیق تر و وخیم تر شده و فاکتورهای جدیدی ایجاد شده که به فرض از بین رفتن کامل تحریم ها به سادگی به وضع سابق برنخواهد گشت. مساله دو نرخی کردن ارز و سر برآوردن کسبه تحریم، موقعیت سپاه در اقتصاد، عمق و دامنه ای که فساد پیدا کرده، مافیای اقتصادی که حتی اگر بخواهند نمیتوانند از دستش خلاص شوند و علاوه بر همه اینها سقوط قیمت نفت، از جمله معضلات رژیم در زمینه اقتصادی است. در نتیجه با رفع تحریم ها جمهوری اسلامی حتی به ده سال قبل هم برنمیگردد. تازه اگر هم به ده سال قبل برگردد یعنی با یک اقتصاد عمیقا بحران زده طرف است. ده میلیون بیکار در خوشبینانه ترین حالت، موسسات ورشکسته و از نظر تکنولوژیک عقب مانده و احساس عدم امنیت برای سرمایه داران، از عوامل مهمی هستند که بدون حل آنها چرخش سرمایه و ادغام در بازار جهانی عملی نخواهد بود. با رفع تحریم سرمایه هایی وارد میشوند اما به قصد پروژه های زود فرجام نه صرف صنایع بنیادی تر. در نتیجه اقتصاد ایران در موقعیت رقابت با سرمایه های دیگر قرار نخواهد گرفت، در اقتصاد جهانی جذب نخواهد شد و همچنان ایزوله باقی خواهد ماند.

روشن است که معضلات اقتصادی مردم هم حل نمیشود و حتی تخفیف پیدا نمیکند. ممکن است اینجا و آنجا کار ایجاد شود یا موسساتی از خطر تعطیل نجات پیدا کنند اما بیکاری ۱۰ میلیونی  و دستمزدهای یک پنجم خط فقر است و موسساتی که هر روز اعلام ورشکستگی میکنند و تعطیل میشوند، اینها همه به معنی تداوم وضعیت فلاکتبار اکثریت مردم است. خودشان دارند از رکود در سال آینده حرف میزنند، سیاست ریاضت اقتصادی و اقتصاد مقاومتی همچنان در دستور است و حتی وعده بهبود اقتصادی به مردم نمیدهند، برای جذب سرمایه هم لازم است سودآوری بالایی را تضمین کنند این یعنی افزایش دستمزدهای سال بعد از تورم سال بعد کمتر خواهد بود. اما در مقابل با برداشتن تحریم ها، بهانه های حکومت کنار رفته و مردم انتظار حل معضلات اقتصادی شان را دارند.

اما جمهوری اسلامی معضلات بنیادی تر دیگری هم دارد و آن اینکه از نظر فرهنگی هم با جامعه امروز بشری و با فرهنگ جامعه ایران و مشخصا نسل جوان خوانایی ندارد. جامعه ایران مختصات فرهنگی دیگری دارد. موقعیت زن در جامعه بسیار بالاتر از موقعیتی است که جمهوری اسلامی در قوانینش به زن داده است. ۲۶ ارگان بزرگ حکومت را برای مقابله با بیحجابی و هجمه فرهنگی سازمان دادند اما حریف نشدند. طبق آمار خودشان ۹۱.۸ درصد جوانان رابطه «نامشروع» دارند یعنی حتی آقازاده ها و نوه های آیت الله ها و مقامات حکومت. از پشت بام هزاران نفر برای جمع آوری ماهواره ها بالا رفتند و دهها هزار نفر را جریمه کردند اما تماما شکست خوردند و ۲۰ میلیون آنتن بشقابی در پشت بام ها مثل خنجری بر قلب جمهوری اسلامی سنگینی میکند. بی مذهبی و هجوم به مقدسات مذهبی هر روز ابعاد تازه ای پیدا میکند. این نیرو را نمیتوان عقب راند. برای عقب راندن آن یک سرکوب خونین و کشتار وسیع لازم است اما حکومت مطلقا چنین توانی ندارد و روزبروز در موقعیت ضعیف تری در مقابل مردم قرار میگیرد.

از نظر سیاسی و فرهنگی، بحران جمهوری اسلامی نسلی است. عقب ماندگی از زمان و از جامعه است. این نسل حکومت مذهبی نمیخواهد، سکولاریسم میخواهد، آزادی میخواهد، میخواهد مثل کشورهای غربی از حقوق شهروندی برخوردار باشد. جمهوری اسلامی نمیتواند به هیچکدام از این خواست ها پاسخ بدهد. این نسل با جهان غرب رابطه دارد و نمیتوان این رابطه را قطع کرد و توقعاتش از زندگی امروزی را پایین آورد.

انتخابات های جمهوری اسلامی جایی است که این تناقضات خود را به شکل بارزی بروز میدهد. هر انتخاباتی محلی است که شکاف های درون حکومت را بیشتر میکند و عده بیشتری از حامیان رژیم را از خودش دور میکند و به اپوزیسیون میراند و بطور مشخص جناح خامنه ای نیرو از دست میدهد و بیش از پیش لخت و عور مقابل جامعه قرار میگیرد. جناح ولی فقیه منزوی ترین و منفورترین جناح حکومت در جامعه است. اما برای حفظ اوضاع نیاز دارد که در مجلس و شورای نگهبان دست بالا داشته باشد تا از جمله رابطه با دول غربی و در واقع عقب نشینی در مقابل آنها را به شکل کنترل شده ای هدایت کند. تسویه های بزرگ و تقلب و جلوگیری از تجمعات انتخاباتی بخشی از خدمتگزاران حکومت، جزء جداناپذیر عملیات مهندسی انتخابات است که سر و صدای بالاترین سطوح حکومت را درآورده است. حتی روحانی و رفسنجانی به زبان بی زبانی گفتند این انتخابات نیست.

بحران در انتخابات مجلس و انتخاب رئیس جمهور که در هر دوره با آن مواجهیم، بروزات بحران سیاسی و اقتصادی عمیق تری است که اشاره کردم. خود ساختار حکومت روزبروز برای حکومت دردسازتر شده است.

با این توضیحات باید روشن باشد که بحران های جمهوری اسلامی قابل حل نیست. شکاف های درون حکومت قابل حل نیست و به مناسبت های مختلف و در اشکال هر بار تندتری سر باز میکند.

اینجا به یک جنبه عملی و مهم مساله میرسیم و آن باز بودن مساله قدرت سیاسی است. سرنگونی همچنان بالای سر حکومت دور میزند. حکومت یک دست نیست و قدرت و اعتماد بنفس سابق برای سرکوب را ندارد و این وضعیت برای تعرض کارگران و مردم علیه حکومت در زمینه ها و عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی فرجه ایجاد میکند.

این قسمت بحث را خلاصه کنم، یک جمهوری اسلامی بحران زده که با برجام معضلاتش بیشتر شده، یک جنبش عمیق خلاصی فرهنگی، یک جنبش قدرتمند و غیر قابل شکست آزادی زن، یک جنبش وسیع و اجتماعی ضد مذهبی، و جنبش رو به رشد و غیر قابل مهار کارگری علیه فقر و محرومیت های اقتصادی، که اینهم در خمیرمایه کاملا سیاسی است، یعنی یک جنبش وسیع سرنگونی طلبانه، در مقابل حکومتی بحرانی. اینها مشخصات جامعه ایران است. جریانی که خود را سرنگونی طلب معرفی میکند ولی جنبش سرنگونی و قدرت این جنبش های اجتماعی را نمیبیند،  از سر بلند کردن گاه و بیگاه این جنبش تعجب میکند و یا آنرا ارتجاعی تعریف میکند و مقابلش می ایستد.

طرح چند سوال دیگر:‌

اولین سوال این است که چرا اگر حکومت بحرانی است و جنبش های قدرتمندی هستند که پایه های سیاسی ایدئولوژیک حکومت را نشانه گرفته اند و قابل شکست هم نیستند، تا الان سرنگون نشده است؟ تا اینجا بحث تفسیر اوضاع بود ولی سوال مهمتر این است که برای تغییر چه باید کرد؟‌ راهکارها چیست؟ چگونه کمونیسم به یک نیروی سیاسی مهم و تعیین کننده تبدیل میشود؟

مساله این است که این جنبش ها به یک پروژه سیاسی تبدیل نشده اند. نه جنبش کارگری، نه جنبش رهایی زن و نه جنبش ضد مذهبی یا جنبش خلاصی فرهنگی. این جنبش ها در ماهیت خود کاملا سیاسی هستند اما این فرق دارد با تبدیل شدن به یک پروژه سیاسی. یا بعبارتی پلاتفرم سیاسی ندارند و رهبری سیاسی شان را انتخاب نکرده اند. جنبش هایی هستند که به جمهوری اسلامی فشار میاورند و جاهایی امتیاز میگیرند، اما مثل گروه فشار عمل میکنند. سرنگونی میخواهند و این انتخاب را کرده اند اما آلترناتیو سیاسی انتخاب نکرده اند. این یک نیروی سرنگونی عظیم است و از هر شکافی برای به میدان آمدن و ضربه زدن به حکومت استفاده میکند. به اشکال دیگری هر روز دارد ابراز وجود میکند. چرخ سواری مختلط در خیابان های تهران راه می اندازند. گروههای پیاده روی و ورزش صبحگاهی درست میکنند. والنتاین را جشن میگیرند، حجاب ها را عقب میبرند، مذهب را علنا دست می اندازند، صدها گروه در شبکه های اجتماعی راه می اندازند، پیک نیک دسته جمعی سازمان میدهند، در پارک ها دختر و پسر آب بازی راه می اندازند، انواع جشن ها را سازمان میدهند، ازدواج سفید میکنند و جامعه را رنگی تر کرده اند. از زندان ها بیانیه میدهند و فراخوان میدهند. علیه اعدام حرکت راه می اندازند و الان اینکه مواد مخدری ها را اعدام بکنیم یا نکنیم به بحث در بالاترین مراجعه حکومتی تبدیل شده است. یک روز در دفاع از کودکان کار و خیابان ظاهر میشوند، یک روز در دفاع از دستفروشان طومار جمع میکنند، یک روز آهنگ هپی اجرا میکنند و روز دیگر در دفاع از حقوق حیوانات تجمع میکنند. یک روز به مناسبت مرگ خواننده محبوبشون ترانه های او را بجای مراسم مذهبی میخوانند و عاشورا تاسوعا را به حسین پارتی تبدیل میکنند. و یک روز مثل تابستان ۸۸ در ابعاد میلیونی به خیابان میریزند. میخواهم بگویم این جنبش آنقدر وسیع و همه جانبه است که هر روز و هر لحظه، در کارخانه و دانشگاه و مدرسه و اداره و خیابان و پارک و مترو و غیره خودش را به انواع و اقسام مختلف نشان میدهد. این یک جنبش عمیق و وسیع اجتماعی است که در تار و پود جامعه ریشه دوانده و مطلقا قابل مهار نیست. شاید تحولات منطقه و وضعیت سوریه و یا سر بلند کردن داعش، برای دوره ای سردرگمی ایجاد کند و جمهوری اسلامی خودش را اسلام خوبه و کشوری با ثبات جا بزند، اما این کوتاه مدت است. این جنبش بسیار وسیع، اجتماعی، قدرتمند و عمیق است اما رهبری سیاسی اش را انتخاب نکرده است، بی افق و بی برنامه و فاقد پلاتفرم و فاقد انسجام است. و تا این کمبود را حل نکرده هرچند گسترش پیدا میکند اما تحولی اساسی ایجاد نمیکند و این صورت مساله ما است.

در انقلابات مصر و تونس جامعه بدون انتخاب یک حزب سیاسی یا یک رهبری، حکومت ها را سرنگون کرد در ایران هم ممکن است این اتفاق بیفتد اما احتمالش بسیار کم است. اما احتمال کم باشد یا زیاد، برای ما جنبه عملی ندارد. صورت مساله از نظر ما تامین رهبری است. تبدیل این جنبش ها و این نارضایتی ها به یک پروژه سیاسی با پلاتفرم روشن. و این را کمونیسم میتواند تامین کند. اپوزیسیون ملی اسلامی که برای حفظ حکومت از طریق اصلاحات تلاش میکند و اپوزیسیون ناسیونالیست نه خواست های سیاسی و نه اقتصادی مردم را نمیتوانند پاسخ بدهند.

اینجا نقش کمونیسم و حزب سیاسی آن، مطرح میشود. کمونیسم، کمونیسم کارگری، در ایران یکی از جنبش های اصلی جامعه است. یک نیروی اجتماعی و قابل ملاحظه است. احزاب، گروهها و سازمان هایی دارد، محافل زیادی در ایران دارد، در دانشگاه ها و کارخانه ها حضور دارد و صاحب حرف است. در مبارزات مختلف اجتماعی و در جنبش هایی که اشاره شد خیلی جاها حرف اول را میزند. برنامه جامع و منسجمی دارد، برخی از مهمترین مطالبات خود را بدرجات زیادی اجتماعی کرده است. یک سنت جا افتاده در جنبش کارگری است. سابقه و تاریخ و برنامه و مبارزات و شخصیت هایی دارد. موفقیت هایی داشته است، تاثیراتی روی جامعه گذاشته است، فرهنگ سیاسی بالایی شکل داده است، اول مه را حتی به حکومت تحمیل کرده است.هشت مارس را به بخشی از اپوزیسیون بورژوایی تحمیل کرده است. ملی اسلامی و ناسیونالیست ها را در مقاطع و عرصه هایی عقب رانده است. سنگسار را متوقف کرده و مقابله با اعدام را به یک پروژه مهم تبدیل کرده است، مطالبات مهمی را در جنبش کارگری جا انداخته است، چهره جنبش کارگری را تغییر داده و به کارگر هویت سیاسی و وزن سیاسی بیشتری در جامعه داده است، دفاع از حقوق کودک را به یک سنت اجتماعی تبدیل کرده و آنرا به سیاست کشانده است. اما علیرغم همه اینها هنوز به یک پروژه قابل انتخاب در ابعاد میلیونی در جامعه تبدیل نشده است. به یک پروژه سیاسی که جامعه در مقیاسی اجتماعی از آن حرف میزند و به بخشی از زندگی روزمره اش درآمده باشد، تبدیل نشده است. کمونیسم باید به یک نیروی سیاسی قابل انتخاب در ابعاد اجتماعی و وسیع تبدیل شود تا این جنبش ها در سطح سیاسی نمایندگی شوند، صاحب پلاتفرم و رهبری شوند و به نیرویی برای کسب قدرت تبدیل شوند.

اما کمونیسم نمیتواند به یک انتخاب سیاسی مردم تبدیل شود و برای کسب قدرت خیز بردارد مگر در این جنبش های اجتماعی دخالت موثری داشته باشد، با فعالین و سازمان دهندگان آنها دیالوگ کند، دلمشغولی های آنها را دنبال کند و بر آنها هژمونی پیدا کند.

یک نکته مهم دیگر مقابله همه جانبه با جنبش ملی اسلامی در عرصه های سیاسی و نظری و به حاشیه راندن تبیین های این جنبش از بحران جمهوری اسلامی است. دیدگاهی که میگوید جمهوری اسلامی برای یک دوره فعلا تثبیت شده و اقتصادش از بحران خارج میشود. یا جناح روحانی خرد خرد اوضاع را به سمت اعتدال میبرد و اوضاع اقتصادی و سیاسی جامعه را روی غلطک می اندازد. این دیدگاه دو خردادی است. تبیینی است که بی بی سی و اکثریت میدهند. این دیدگاه به یمن اینکه بخشی از این جنبش در حکومت شریک است و تریبون و امکانات دارد و حمایت دول غربی و رسانه های آنها را هم دارد، وسیع است. اما  اینجنبش دایره ای وسیعتر از حامیان رسمی حکومت دارد. علاوه بر اکثریت و طیف وسیعی از شخصیت های ملی اسلامی که رسما طرفدار خاتمی و روحانی هستند و معضلات اقتصادی را به بد سیاستی جناح خامنه ای و سپاه نسبت میدهند، گروهها و شخصیت هایی هم هستند که بدون حمایت رسمی و آشکار از اصلاح طلبان، بشکل ظریف تری مدافع و مبلغ همان تزها هستند. دیدگاهی که با پوشش ضد سرمایه داری، سعی میکند معضلات جامعه و بحران اقتصادی و سیاسی حکومت را با صرفا معیارهای اقتصادی و کارشناسانه جواب بدهد و خود جمهوری اسلامی را از محاسبات بیرون میگذارد، امثال رئیس دانا، تماما به همان دیدگاه خدمت میکند و بخشی از همین جنبش است و مطلقا ضدیتی با سرمایه داری هم ندارد. بسیاری از اساتید دانشگاه ها و کارشناسان اقتصادی، هنرمندان و نویسندگان و غیره هم هستند که حتی اگر رسما از هیچ جناحی از حکومت دفاع نکنند در تبیین دو خردادی از بحران جمهوری اسلامی شریک اند و عملا همان جنبش را تقویت میکنند. وسعت امکانات رسانه ای و شخصیت های علنی حکومتی و غیر حکومتی این جنبش، و فقدان آزادی عمل برای تبیین های کمونیستی بر بخشی از جنبش سرنگونی نیز بی تاثیر نیست. صرفنظر از برخی گروههای کوچک چپ سرنگونی طلب، طیف وسیعتری از فعالین چپ که سرنگونی میخواهند، رفاه و آزادی و سکولاریسم میخواهند هم اینجا و آنجا تحت تاثیر این جنبش و تبیین های آن قرار میگیرند و مرزشان با این جنبش مخدوش میشود. مشکل این طیف این است که تبیین روشنی از ریشه های بحران ندارد و در نتیجه قادر به مقابله شفاف و روشن با ایدئولوگ های جنبش ملی اسلامی نیست و از نظر سیاسی نیز بطور منسجم نمیتواند با آنها مقابله کند. تنها طیف نسبتا کوچکی از فعالین اجتماعی درکی روشن و منسجم از پایه های بحران جمهوری اسلامی و ماهیت جنبش ملی اسلامی دارند. جا انداختن تبیین کمونیسم کارگری در این زمینه در میان طیف وسیع فعالین اجتماعی و فعالین چپ جامعه درمورد ریشه های بحران جمهوری اسلامی و دادن شناخت روشن به نسلی از فعالین اجتماعی سرنگونی طلب یک وظیفه محوری و تعیین کننده ما در این دوره است.

چپ سرنگونی طلبی که میگوید جنبش خلاصی فرهنگی و جنبش رهایی زن و غیره موضوعی حاشیه ای است و نقش مهمی در تحولات سیاسی ندارد، این جنبش ها را بخشی از مبارزه روزمره و محوری طبقه کارگر علیه بنیادهای سرمایه داری و حکومت نمیداند، یا بدتر از این شمال شهری میداند و مال بورژواها، نه نقش قابل توجهی در تحولات سیاسی جاری ایفا میکند و نه نقشی در تامین رهبری چپ بر سیر تحولات و انقلاب آتی در ایران. چنین تبیینی نمیتواند به جنبش ملی اسلامی پاسخ روشن و قانع کننده ای بدهد و این جنبش ها را به جنبش ملی اسلامی یا جنبش های ارتجاعی دیگر میسپارد. زیر پای تزها و تبیین های اقتصادی و سیاسی جنبش ملی اسلامی را باید خالی کرد. این برای پیشبرد یک استراتژی کمونیستی در این دوره بسیار حیاتی است. این یک مساله گرهی در شکل گیری یک قطب کمونیستی در مقیاسی اجتماعی و در میان انبوه فعالین اجتماعی چپ و آزادیخواه و فعالین کارگری است. این یکی از مهمترین چالش های انقلاب و جنبش کمونیستی در مقابل تزهای دو خردادی و جنبش سیاسی ملی اسلامی است. باید تلاش کرد که فعالین اجتماعی قادر باشند فرموله و روشن با جنبش ملی اسلامی و تئوری ها و تاکتیک های آنها مقابله کنند.

برای ما و برای هر کمونیست زمینی، اجتماعی و رادیکال حضور در جنبش ها و حرکات پیشرو و آزادیخواهانه و رادیکال کردن و تقویت آنها، عرصه های مهم نبرد سیاسی با حکومت و با حاکمیت سرمایه است. عرصه های مهم کسب قدرت سیاسی است. ما نباشیم بخشی از این جنبش ها توسط ملی اسلامی ها به بیراهه میرود و یا ناسیونالیسم محافظه کار طرفدار غرب آنها را hijack میکند، طیفی از جنبش ضد مذهبی را به مثلا زرتشت و آیین های باستان و غیره منحرف میکند و عملا این جنبش ها را تضعیف میکند. ما حق نداریم این عرصه های مهم را به بورژوازی واگذار کنیم و خود را بی وظیفه کنیم. اینها مهمترین جنبش های دوره کنونی در ایران هستند. سیاسی و ایدئولوژیک پایه های حکومت را خرد کرده اند، تضعیف کرده اند، شکاف انداخته اند، بحرانی کرده اند، در انقلاب آتی هم نقش حیاتی دارند.

لازم است نکاتی نیز درمورد جنبش کارگری و رابطه طبقه کارگر با سایر جنبش های اجتماعی بطور اخص اضافه کنم.

جنبش کارگری در سالهای گذشته هم از نظر کمیت، حضور مراکز بزرگ در اعتصابات و اعتصابات طولانی مدت رشد قابل توجهی کرده و هم کیفیت این مبارزات رشد محسوسی کرده است. اما انرژی و قدرت عظیم این جنبش بدلیل فشار اقتصادی و بیحقوقی کاملی که بر آن حاکم است، بطور واقعی هنوز آزاد نشده است. این پتانسیل و دورنمای جنبش کارگری است که حکومت را وحشت زده میکند و بیخود نیست مانور مقابله با «اغتشاشات کارگری» راه می اندازند. اما در این زمینه هم باید با درک غیر اجتماعی و غیر طبقاتی با این جنبش و با طبقه کارگر مقابله کرد.

بخشی از چپ درکی صنفی و محدود از کارگر دارد. کارگر را یک طبقه اجتماعی نمیداند و دقیقا به همین علت است که مبارزات کارگر در درون کارخانه را میبیند اما خصوصیات اساسی آن و  حرکت بطرف اجتماعی تر شدن آنرا نمی شناسد. جنبش رهایی زن و خلاصی فرهنگی و غیره که جنبش های اخص کارگری نیستند را بی ربط به کارگر و غیر سوسیالیستی میبیند و به این معنی در عرصه سیاست کارگر را سیاهی لشگر بورژوازی میکند. تشخیص نمیدهد که چگونه پیشروی جنبش های دیگر فضای سیاسی را بر پیشروی جنبش کارگری باز میکند و همینطور چگونه گسترش جنبش کارگری فضای مناسب تری برای سایر جنبش ها ایجاد میکند. اینرا نمیبیند که اگر افقی بورژوایی بر جنبش های دیگر حاکم باشد طبقه کارگر بیشترین زیان را خواهد دید. در تفکر این چپ کارگر انسانی نیست که به تحصیل فرزندش فکر میکند، بیحقوقی زن را به خود مربوط میداند و فشار مذهب را روی خود احساس میکند. تشخیص نمیدهد که در کشوری که حکومت مذهبی و ضد زن حکومت میکند، سکولاریسم و دفاع از حقوق زن به مساله ای اساسی تبدیل میشود همانطور که در آلمان دهه چهل میلادی، مبارزه علیه فاشیسم به مساله محوری تبدیل میشود. واقعا اگر در دوره حاکمیت فاشیسم در آلمان کسی به کارگر میگفت فاشیسم مساله محوری نیست چه باید به او گفته میشد! عین این وضعیت امروز در ایران تحت حاکمیت اسلام سیاسی صادق است و جریانات مختلفی، علیرغم تفاوت های بارزی که با هم دارند، نگرشی غیر سیاسی نسبت به این مساله دارند. جناح راست این تفکر امثال رئیس دانا با چنین تبیینی جمهوری اسلامی را از زیر ضرب خارج میکنند اما این تفکر جناح چپی هم دارد که سرنگونی طلب است ولی با درک مغشوش و غیر سیاسی از این مساله عملا مرزبندی روشنی با طیف راست این تفکر ندارد. این نیز یکی از عرصه های جدال ما با سایر گرایشات است.

تبدیل شدن کمونیسم به یک پروژه سیاسی که جامعه انتخاب کند، مهمترین و مبرم ترین وظیفه ما در این دوره است و این از جمله در گرو تشخیص جدال های اساسی سیاسی و ایدئولوژیک در جامعه و دخالت فعال و هر روزه در آنها است. ما تلاش برای مجهز کردن چپ اجتماعی و فعالین رادیکال جنبش های اجتماعی به یک تفکر سیاسی و انتقادی روشن و همه جانبه در مقابل جنبش های سیاسی بورژوایی اعم از ملی اسلامی یا ناسیونالیستی، جناح چپ یا راست آنها، و از اینطریق رادیکالیزه کردن و تقویت جنبش های پیشرو را یک وظیفه محوری و تعیین کننده خود میدانیم. به موازات پیشروی در این زمینه است که زمینه نزدیکی بخشی از چپ متشکل که تبیین نزدیکتری با هم دارند و بطور واقعی در این جدال ها حضور دارند فراهم میشود. کمونیسم همانطور که در ابتدا اشاره کردم یک نیروی اجتماعی و یکی از جنبش های اصلی جامعه است و در همین مقیاس باید برای متشکل کردن آن تلاش کرد و بدین طریق یک قطب کمونیستی قدرتمند بوجود آورد. این یک وظیفه مهم ما در این دوره است.

این مقاله بر اساس سخنرانی در سمیناری در لندن در تاریخ ۲۰ فوریه ۲۰۱۶ با حضور سخنرانانی از دو حزب دیگر نوشته شده است اما حاوی نکات بیشتری است که با توجه به وقت محدودی که در سمینار وجود داشت امکان پرداختن به همه آنها عملی نبود.

صحبتی با کارگران معدن بافق

 

یک سال و نیم از اعتراض و اعتصاب طولانی مدت شما و تحصن خانواده های کارگران دستگیر شده بافق میگذرد. مقامات مختلف آمدند و رفتند، در اوج اعتراض تان خود را حامی شما نامیدند، اشک تمساح ریختند، قول های مختلف دادند اما هیچکدام عملی نشد. امنیت شغلی شما تامین نشد و دستمزدتان افزایش نیافت اما در عوض برای یازده نفر از کارگران اعتصابی پرونده سازی کردند و ۲۶ دیماه قرار است آنها را در بیدادگاهشان محاکمه کنند.

شما اعتصاب پرقدرتی داشتید و همزمان تحصن خانواده ها قدرت اعتصابتان را دوچندان کرد. مجبورشان کردید کارگران زندانی را آزاد کنند و قول هایی برای تحقق خواست های شما بدهند. اما ضعف های مبارزه شما باعث شد که به خواست هایتان توجهی نشود و علیه همکارانتان پرونده سازی شود. همان موقع ما تاکید کردیم که مجمع عمومی تان را در طول روزهای اعتصاب مرتب تشکیل بدهید و تعداد زیادی نماینده برای پیگیری خواست های تان انتخاب کنید که خواست ها را پیگیری کنند و مرتب به شما گزارش بدهند. تاکید ما همچنین این بود که خبررسانی کنید، مردم شهر با شما هستند آنها را مدام درجریان بگذارید و فعالانه با آنها در تماس باشید تا پشتتان خالی نشود. شما در اوج مبارزه این توان را، علیرغم همه موانعی که در مقابلتان بود، داشتید. شما بر موانع ادامه اعتصاب غلبه کردید، خانواده هایتان در میدان بودند و اکثر مردم شهر صمیمانه در کنار شما بودند. اما شورای اسلامی شهر و امام جمعه و کسانی بعنوان ریش سفید و معتمد و غیره، ابتکار عمل را در دست گرفتند و شما را خلع سلاح کردند. آنها دنبال تصاحب سود ۱۵ درصد سهام معدن بودند، روی این خواست خود پافشاری کردند و خواست های شما را حاشیه ای کردند. همکارانتان را از زندان بیرون آوردید اما عملی شدن خواست هایی که به خاطر آن دست به اعتصاب زده بودید را تضمین نکردید. شرط موفقیت شما امروز نیز اتکا بر قدرت خودتان، خانواده هایتان و مردم شهر است.

جمهوری اسلامی در گل گیر کرده است. اقتصادش در رکود و ورشکستگی است. اما بارش را روی دوش کارگران میشکند. برای نجات خود تعرضش را به سفره کارگران بیشتر میکند، کرور کرور بیکار میکند و قوانین ضد کارگری اش را باز هم به زیان شما تغییر میدهد. اما شما قادرید با اتکا به نقاط قوت خود جلو این تعرض را بگیرید، خواست هایتان را به کرسی بنشانید و از جمله وادارشان کنید پرونده همکارانتان را بدون هیچ قید و شرطی کاملا مختومه اعلام کنند.

۲۶ دیماه را روی محاکمه همکاران شما اعلام کرده اند. شما هم ۲۶ دیماه را روز اعتصاب خود اعلام کنید و همراه با خانواده هایتان در مقابل دادگاه حاضر شوید و اگر قرار است رفقایتان را محاکمه کنند بخواهید در حضور همه مردم محاکمه کنند. تا همگان بدانند که جرم همکاران شما چیست؟

محاکمه یازده نفر همکار شما محاکمه همه شما ۵۰۰۰ کارگر سنگ معدن بافق و در واقع محاکمه ۵۰۰۰ خانواده کارگری است. محاکمه کارگران معترض و حق طلب توسط حکومت سرمایه داران مفتخور است. مطمئن باشید همین که بو ببرند که جنب و جوشی در میان شما ایجاد شده است، جا خواهند زد و دادگاه را برگزار نمیکنند. اما مهم این است که شما بخواهید که پرونده را مختومه اعلام کنند. بعلاوه سایر خواست های شما، افزایش دستمزد، طبقه بندی مشاغل و امنیت شغلی شما نیاز به اعتراض و اعتصاب مجدد شما دارد. تردیدی نداشته باشید که اگر تعرض نکنید به شما تعرض خواهند کرد. خود را برای دور دیگری از اعتراض آماده کنید، بطور سازمان یافته خبررسانی کنید، مردم شهر را همراه کنید و به هیچ مقامی از امام جمعه تا فرماندار و شورای اسلامی شهر و کسانی که تحت نام شما منافع خود را دنبال میکنند اتکا نکنید. ۵۰۰۰ نفر شما معدنچیان و خانواده های شما و همشهریان زحمتکش شما قدرت کافی برای عقب راندن دشمنان قسم خورده تان دارید. حزب کمونیست کارگری و تلویزیون کانال جدید نیز با تمام قوا مثل همیشه شما در کنار شما هستند.

در روستای شهرویی بهبهان چه گذشت؟‌

 

 جریان تیراندازی به تجمع کارگران بیکار چه بود؟

روز سه شنبه ۲۴ آذرماه، در سومین روز تجمع جوانان و کارگران بیکار در منطقه شهرویی در بهبهان، جمهوری اسلامی تصمیم به سرکوب معترضین گرفت. کارگران و جوانان جویای کار با خواست ما کار میخواهیم دست به تجمع اعتراضی زده بودند. حکومت، ناتوان از تامین کار یا بیمه بیکاری، پاسخش سرکوب مردم بود. پاسخی مشابه آنچه در ۳۶ سال گذشته به مردم داده است.

ماموران نیروی انتظامی در مقابل مردمی که با دست خالی، با پلاکاردی که روی آن نوشته شده بود کار میخواهیم، ابتدا دست به تیراندازی هوایی زده و بلافاصله به طرف مردم شلیک میکنند. یکی از کارگران بنام مرتضی فرج نیا بشدت مجروح میشود. مردم تلاش میکنند او را به بیمارستان برسانند اما طبق گفته شاهدان عینی، مزدوران حکومت مانع میشوند و بطرف مردمی که در حال کمک به مرتضی بودند تیراندازی میکنند. مرتضی بدلیل خونریزی زیاد جان میبازد و یکی دیگر از معترضین بنام ابراهیم شهرویی از ناحیه کلیه مجروح میشود. آخرین خبر از شهرویی حکایت از این دارد که ابراهیم متاسفانه نه تنها از ناحیه کلیه بلکه همچنین لوزالمعده و نخاع نیز آسیب دیده و قادر به حرکت دادن نیمه پایین بدنش نیست.

خبر جنایت حکومت، فورا در روستا پخش میشود و مردم سراپا خشم و نفرت میشوند. نیروی سرکوب برای ترساندن مردم و جلوگیری از اعتراض آنها در روستا مستقر میشود.

اقدام بعدی حکومت این است که دست به تحریف واقعیت بزند. محمدرضا اسحاقی، فرمانده نیروی انتظامی خوزستان، در مصاحبه با رسانه ها میگوید مردم دست به تیراندازی زدند که در نتیجه آن یکی از اهالی کشته و دو نفر زخمی شدند. دهها روزنامه و سایت های اینترنتی وابسته به حکومت، خبر را مطابق آنچه این فرمانده جنایتکار میگوید منعکس میکنند. رژیم میداند که جنایت کرده و جرات بیان حقایق را ندارد. میداند که این برایش گران تمام میشود. بلافاصله شورای تامین استان تشکیل جلسه میدهد تا تصمیم بگیرند چگونه جنایت خود را لاپوشانی کنند. استاندار خوزستان و فرماندار بهبهان نیز تیراندازی را به مردم نسبت میدهند. تصمیم میگیرند که اسمی از مرتضی و ابراهیم نبرند. لازم به توضیح است که روز سه شنبه سه نفر از جوانان شهرویی نیز به نام های حمید شهرویی، افشین شهرویی و داریوش شهرویی دستگیر میشوند و طبق خبری که به ما رسیده است از زندان بهبهان به زندان کارون اهواز منتقل میشوند.

روزهای پنجشنبه ۲۶ آذر و شنبه ۲۸ آذر تلویزیون کانال جدید صحنه رویایی مردم شهرویی با حکومت اسلامی میشود. نزدیک به ۳۰ نفر از اهالی شهرویی و بهبهان روی خط میایند و جزئیات واقعه را توضیح میدهند. مردم از شهرهای دیگر نیز روی خط میایند و جنایت رژیم را محکوم میکنند و با خانواده مرتضی و مردم شهرویی اعلام همبستگی میکنند. خانمی که به قول خودش هر روز دختر هشت ساله مرتضی را به مدرسه میرسانده، روی خط میاید و صحنه را دقیق توضیح میدهند. از مرتضی فرج نیا میگویند که ۴۰ سال سن داشت و پدر یک دختر هشت ساله بود و ابراهیم شهرویی جوانی که مجروح میشود و حمید و افشین و داریوش جوانانی که دستگیر میشوند. چندین نفر از اهالی شهرویی که در تجمع روز سه شنبه حضور داشتند میگویند مزدوران یگان ویژه به میان جمعیت گاز اشک آور انداختند و قاتل مرتضی را هم معرفی میکنند. رئیس علی عبدالولی قبلا در اهواز سروان نیروی انتظامی بود و بعد از اینکه همراه با سایر مزدوران نیروی انتظامی در سرکوب شورش مردم شرکت میکند و دو نفر را به قتل میرساند ارتقاء درجه پیدا میکند، سرگرد میشود و به عنوان  معاون فرمانده نیروی انتظامی در بهبهان منصوب میشود. شاهدان عینی از شهرویی میگویند او به مرتضی تیراندازی کرده و قاتل مرتضی است. یکی دیگر از مزدوران حکومت که به ابراهیم شلیک کرده نیز به اسم سروان عظیمی توسط مردم معرفی میشود. دهها نفر از جمله چندین زن از نزدیکان مرتضی و ابراهیم از جمله برادر مرتضی با خشم و نفرت و شجاعانه حقایق را توضیح میدهند. از گاز اشک آوری که به میان جمعیت زدند نیز صحبت میکنند.

میگویند سه روز جنازه مرتضی را به خانواده اش تحویل ندادند و دستگیرشدگان را گروگان گرفته اند و از مردم خواسته اند که شلوغ نکنند و خبررسانی نکنند تا آنها را آزاد کنیم. پس از سه روز جنازه مرتضی را به خانواده اش تحویل میدهند و روز شنبه مردم در مراسم باشکوهی که به گفته اهالی ۷۰۰۰ نفر در آن شرکت داشتند و از بهبهان و روستاهای اطراف برای شرکت در مراسم آمده بودند، او را به خاک میسپارند. بر روی یکی از پلاکاردها نوشته بودند پدری که به خاطر نان جان داد. مردم میگویند اهالی روستا اجازه ندادند هیچ مزدور حکومت و هیچ مقامی از بهبهان در مراسم شرکت کند. یکی از اهالی سه خواست فوری مردم شهرویی را به این شکل اعلام میکند:

– محاکمه قاتلین مرتضی و مزدورانی که به مردم تیراندازی کرده اند.

– استعفای دادستان و فرماندار بهبهان

– اعزام فوری ابراهیم شهرویی از بیمارستان بهبهان به بیمارستانی با امکانات بهتر در شیراز یا جایی دیگر

تاکید میکنند که اینها کف خواست های مردم است. همه خواست ها نیست.

طبق خبر جدیدی که روز دوشنبه ۳۰ آذر از شهرویی به ما رسیده، ابراهیم را به بیمارستان شیراز منتقل شده است.

یکی از مزدوران حکومت نیز روز سه شنبه در پاسخ به مردم خشمگین شهرویی در کانال جدید رسما اعتراف کرد که نیروی انتظامی برای پراکنده کردن جوانان شهرویی به تیراندازی هوایی و سپس زمینی دست زده است و از مردم میخواست بجای اعتراض از مسیر قانونی! مساله را پیگیری کنند. گویی قانون برای مردم نوشته شده و حقی به مردم داده است! گویی ارگان های حکومت و سیستم جنایتکارانه قضایی حکومت حق را به مردم میدهد!‌

طبق گزارشات مردم شهرویی به کانال جدید در روز دوشنبه ۳۰ آذر، شورای تامین شهرستان بهبهان تشکیل جلسه داده و تعدادی از معتمدین محل و معلمان شهرویی را نیز به جلسه دعوت میکنند. در این جلسه مسئولین شورای تامین ادعا میکنند که مرتضی با گلوله یک تفنگ برنو و توسط خود مردم به قتل رسیده است. مردم این ادعا را نمیپذیرند و با شواهد کافی توضیح میدهند که مرتضی را عبدالولی معاون فرمانده نیروی انتظامی به قتل رسانده است. مزدوران شورای تامین همچنین خواهان این میشوند که مردم ۳۷ نفر از جوانان و مردمی که در تجمع روز سه شنبه شرکت داشتند را به آنها تحویل بدهند که معتمدین و معلمان حاضر در این جلسه به این درخواست اعتراض میکنند.

کشمکش میان مردم و ارگان های حکومت همچنان جریان دارد. مقامات جمهوری اسلامی میدانند که این مساله برایشان گران تمام میشود. دارند تلاش میکنند تا فشار و تهدید خود معترضین را مقصر جلوه دهند تا حکومت را از زیر فشار خارج کنند. پافشاری مردم شهرویی بر خواست های خود از جمله محاکمه جنایتکاران و حمایت مردم در سراسر کشور بویژه مردم بهبهان برای عقب راندن جنایتکاران حیاتی است.

عاملین و آمرین قتل مرتضی فرج نیا باید محاکمه شوند. دستگیر شدگان باید فورا آزاد شوند. سران جمهوری اسلامی با این جنایت پرونده سیاه خود را سیاه تر و سنگین تر کردند. قتل مرتضی فرج نیا یک بار دیگر تاکید میکند که مردم باید بطور جدی دست به کار به زیر کشیدن حکومت جنایتکار و اسلامی سرمایه داران شوند. حکومتی که بجای تامین کار و رفاه برای مردم، کارگر و جوان بیکار را به قتل میرساند باید سرنگون شود.

مرتضی و ابراهیم، حمید و افشین و داریوش و سایر جوانان و کارگران بیکار شهرویی آدم نکشته بودند که گلوله تحویل بگیرند. کار میخواستند. در هیچ اختلاسی شرکت نکرده بودند، صاحب ویلاهای گران قیمت در ایران و خارج کشور به قیمت دزدی از اموال مردم نشده اند، منابع سازمان تامین اجتماعی را بالا نکشیده اند، زندانیان را در زندان ها شلاق نزده اند، اسید به صورت زنان نپاشیده اند، دستشان به خون کارگران خاتون آباد آغشته نیست. آنها کار میخواهند. آنها بیمه بیکاری و رفاه میخواهند. آزادی میخواهند. حرمت میخواهند. و آنها تنها نیستند. میلیون ها نفر دیگر هم در سراسر کشور با آنها هستند و کار و رفاه و آزادی و خوشبختی میخواهند و کوتاه نمیایند.

جنایت حکومت در شهرویی بهبهان پرونده سیاه مقامات حکومت را سنگین تر کرد و بر ضرورت تشدید مبارزه برای سرنگونی حکومت نحس اسلامی تاکید مجدد گذاشت. مردم شهرویی در کانال جدید اعلام کردند که کوتاه نمیاییم.

اما مجرمان چه کسانی هستند؟‌ رئیس علی عبدالولی و عظیمی که به مردم تیراندازی کردند رده پایین تر مجرمان هستند. اینها باید محاکمه شوند اما مجرمان و جنایتکاران اصلی آنها نیستند. فرمانده نیروی انتظامی استان و استاندار خوزستان و فرماندار بهبهان که دستور سرکوب دادند و نیرو علیه مردم به شهرویی فرستادند و امروز سعی در لاپوشانی کردن مساله میکنند و مردم را مقصر جلوه میدهند در این جنایت سهم دارند. اما صف اول مجرمین و جنایتکاران سران حکومتی هستند که فقر و بیکاری و بیحقوقی و سرکوب را به مردم تحمیل کرده اند. از خامنه ای که در راس جنایتکاران قرار دارد تا روحانی و لاریجانی ها و مقامات قضایی و وزرا و نمایندگان مجلس و فرماندهان سپاه و بسیج و ارتش و غیره، اینها صف اول جنایتکاران را تشکیل میدهند. اینها در کشتار مردم زحمتکش و فقیر در خوزستان و کردستان و ترکمن صحرا، در اعدام هزاران کمونیست و دهها هزار مخالف حکومت نقش دستور دهنده و قانونگذار داشته اند. اینها سازمانده حکومتی جهنمی هستند که میلیونها جوان را به اعتیاد و تن فروشی کشانده است. اینها سازمانده یک حکومت تماما فاسد و مشتی دزد و قاتلند. و همه آنها با سرنگونی حکومت اوباشان اسلامی به محاکمه کشیده خواهند شد. مردم نه میبخشند و نه فراموش میکنند.

حزب کمونیست کارگری به خانواده و دوستان مرتضی فرج نیا صمیمانه تسلیت میگوید و دست مردمی را که در گرامیداشت مرتضی دست به تجمع زدند و در کانال جدید خبررسانی کردند و پاسخ مقامات حکومت را دادند صمیمانه میفشارد. همچنین صمیمانه تشکر میکنیم از دوستانی که عکس مرتضی و عکس هایی از مراسم او را برایمان فرستادند. حزب مردم بهبهان را فرامیخواند دست در دست مردم شهرویی به این جنایت اعتراض کنند. عکس مرتضی را همه جا پخش کنند و یادش را گرامی بدارند.

حمید و افشین و داریوش باید فورا و بدون قید و شرط آزاد شوند. مردم شهرویی و خانواده های دستگیرشدگان باید جلو بیفتند و عزیزان خود را از زندان بیرون بکشند. تنها راه عقب راندن رژیم و ارگان های سرکوبگر حکومت این است که مردم شهرویی متحدانه دست به تجمع و تحصن بزنند و از مردم بهبهان و سراسر کشور کمک بخواهند.

اما در پس این واقعه، این جوانان و کارگران بیکار شهرویی و میلیون ها نفر دیگر هستند که کار و رفاه و منزلت میخواهند. میلیون ها بازنشسته زندگی بهتری میخواهند. زنان آزادی میخواهند. مردم شادی و خوشبختی میخواهند. و همه میدانند که تا روزی که این حکومت سر کار است سهمشان از زندگی جز سرکوب و فقر و محرومیت چیزی نیست. واقعه شهرویی انگیزه ای برای اتحاد بیشتر مردم در سراسر کشور است و عزم مردم را برای سرنگونی حکومت کثیف اوباشان اسلامی راسخ تر خواهد کرد.

یاد مرتضی فرج نیا گرامی باد!

دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۲۱ دسامبر ۲۰۱۵

شرایط جدید و راهکارهای جدید در جنبش کارگری!

قسمت اول 

روز ۲۳ دیماه ۱۲ نفر از کارگران سیمان درود با شکایت کارفرما دستگیر شدند. بویژه در دو سال گذشته بارها شاهد خبرهای مشابهی بوده ایم که کارگران اعتصابی با شکایت کارفرما دستگیر شده اند. از جمله ۱۱ کارگر بافق که قرار است روز ۲۶ دیماه محاکمه شوند، از طرف کارفرما علیه شان شکایت شده بود. گفته میشود که کارفرما تحت فشار کارگران و فضای این شهر، شکایتش را پس گرفته است اما فرماندار هم شکایت کرده و بر اساس شکایت فرماندار قرار است کارگران را مجددا به دادگاه ببرند. در واقع کارگری که از کارفرما بدلیل نپرداختن چندرغاز حقوق و یا اخراج به بهانه های واهی، شکایت میکند، دستگیر میشود. کارگر هم با شکایت کارفرما دستگیر میشود و هم با شکایت خودش! کارفرما با مقامات و نیروی انتظامی تماس میگیرد و آنها بلافاصله دستور دستگیری کارگر را صادر میکنند. و یا مثل مورد بافق یک نهاد دولتی از کارگر اعتصابی شرکت میکند. در هر حالت این کارگر است که مجرم به حساب میاید.

 

جرم کارگر اعتصابی لازم نیست در دادگاهی ثابت شود، همین که جلو کارخانه جمع میشود و میگوید حداقل مطابق قوانین خودتان و مطابق توافقاتی که میان کارگر و کارفرما بعمل آمده حقوقم را پرداخت کنید، نیروی انتظامی هر جا که بتواند او را میگیرد و به زندانبانان خود تحویل میدهد. مهم نیست که کارفرما همان قوانین ضد کارگری جمهوری اسلامی را هم زیر پا گذاشته، حقوق کارگر را پرداخت نکرده و مطابق همان قوانین مجرم به حساب میاید.

اکثرا گفته میشود که کارگر در نظم اخلال کرده و یا کارگران دیگر را به اعتصاب تحریک! کرده است. منظورشان این است که از فعالین اعتصاب بوده و در سازماندهی و راه اندازی اعتصاب نقش داشته است. در پرونده کارگران بافق چنین آمده است: اخلال در نظم عمومی، بازداشتن مردم از کسب و کار و ایراد خسارت و ناامنی به صورت گسترده از طریق به تعطیلی کشاندن معدن سنگ آهن. در پرونده دو نفر از کارگران بافق همچنین تمرد از اجرای فرمان ماموران انتظامی که برای سرکوب کارگران با سپر و کلاه خود به کارخانه رفته بودند قید شده است. یعنی به دستور فرماندهی که برای سرکوبش به کارخانه رفته است گوش نداده است و این در جمهوری اسلامی جرم محسوب میشود.

مدتی طولانی است که کارگران فازهای مختلف عسلویه برای وصول طلب های خود دست به اعتصاب و تجمع زده اند و هیچ مقام و ارگان دولتی کوچکترین توجهی به خواست آنها نکرده است. هیچ ارگانی کارفرمایان و پیمانکاران را وادار به پرداخت حقوق کارگران نکرده است. اما همین که مبارزه کارگران بالا میگیرد جمهوری اسلامی ارگان های سرکوبش را سراغ کارگران میفرستد تا با تهدید و دستگیری آنها را آرام کند. این تنها مسئولیت جمهوری اسلامی در قبال زندگی دهها میلیون نفر از مردم است.

اما مساله فقط بی مسئولیتی حکومت در قبال زندگی کارگران و حتی وادار کردن کارفرمایان به رعایت قوانین خود حکومت نیست، همین که مبارزه کارگر بالا میگیرد جمهوری اسلامی ارگان های سرکوبش را سراغ آنها میفرستد تا با تهدید و دستگیری، آنها را آرام کند و تسلیم کارفرمایان کند.

کارگران هر مرکز کارگری حتی کارگاه های ۴-۵ نفره بخوبی حریف کارفرمای خود میشوند که او را وادار کنند دستمزدشان را افزایش دهد، سر وقت بپردازد، ساعت کار را پایین بیاورد و ایمنی را رعایت کند. حریف کارفرما میشوند که متشکل شوند و متشکل از حقوق خود دفاع کنند. در واقع کارگران حریف یک قشر کوچک استثمارگر میشوند. اما چه در مقیاس یک کارگاه کوچک یا بزرگ و چه در مقیاس کل جامعه با سد حکومت و ارگان های سرکوبش مواجه میشوند. این در واقع نقش حکومت است که از منافع اقلیت حاکم سرمایه دار دفاع کند. قانون به نفع آنها صادر کند، نیروی سرکوب در دفاع از آنها سازمان بدهد و هر جا که لازم دید فعالین کارگری را دستگیر و زندانی کند. تا اینجا ممکن است گفته شود این نقش همه دولت های سرمایه داری است که از منافع طبقه حاکم دفاع کنند. اما نه تنها در کشورهای غربی بلکه حتی در بسیاری کشورهای دیگر، کارفرما به سادگی نمیتواند هر تصمیمی خواست علیه کارگران به اجرا بگذارد. در ایران اما سالها است میلیون ها کارگر با چند ماه حقوق معوقه که بعضا به ۲۴ ماه و ۳۰ ماه هم میرسد، مواجهند. دلیل نپرداختن دستمزدها نیز فقط این نیست که واحد تولیدی ورشکست شده است که در این صورت هم این کارگر نیست که مسئول ورشکست شدن موسسه است و دولت هم بی وظیفه نیست. در بسیاری اوقات صاحب کارخانه کارگران را بیکار کرده و بجای آنها کارگران دیگری با حقوق و مزایای کمتر استخدام کرده و یا زمین کارخانه را فروخته تا درآمد بیشتری به جیب بزند. و دولت هیچ مسئولیتی در قبال کارگران آن واحد بعهده نگرفته است. سالهای طولانی است که تعداد رو به رشدی از کارفرمایان از پرداخت سهم بیمه کارگران سر باز میزنند و بیمه بازنشستگی و یا درمانی کارگران از بین رفته است و دولت اقدامی برای مقابله با این مساله نکرده است. سالها است پیمانکاران و کارفرمایان انواع و اقسام اجحافات را که حتی نقض برخی از قوانین ضدکارگری خود جمهوری اسلامی است در حق کارگران میکنند و ارگان های دولتی خود را در قبال کارگران بی وظیفه میدانند. اما دولت و ارگانهایش از انجام یک وظیفه کوتاهی نمیکنند: مقابله با اعتراض کارگران، تهدید و دستگیری کارگران اعتصابی بدون نیازی به اثبات جرم.

سلب مشروعیت حکومت:

اما دولتی که رسما مسئولیتی در قبال اینهمه زورگویی آشکار و دزدی آشکار کارفرمایان بعهده نمیگیرد در واقع هرگونه مشروعیت را از خود سلب کرده است. نمیتوان هم دولت بود و خود را نماینده جامعه دانست و هم حتی ظاهر این نمایندگی را نیز رعایت نکرد. دولت های سرکوبگر و مستبد زیادی داریم که با تمام قوا اعتراضات بحق کارگران و مردم را سرکوب میکنند و اعدام و زندان میکنند تا نظم سرمایه داری را حفظ کنند. اما برخی از این دولت ها کم و بیش کارفرمایان را هم وادار میکنند که مطابق قوانین آن مملکت که البته کاملا ضد کارگری است، دستمزد توافق شده و تصویب شده کارگر را بپردازند. تا جایی که به جمهوری اسلامی مربوط میشود اینها محلی از اعراب ندارد. جمهوری اسلامی نه تنها بدلیل جنایات بیشمار، قوانین عصر حجر و فساد در سراپای حکومت، بلکه از جمله بدلیل این بی وظیفگی در قبال دهها میلیون کارگر هیچگونه مشروعیتی ندارد.

نحوه مقابله با این مساله چیست؟

در یک دهه اخیر دستمزد میلیون ها کارگر به موقع پرداخت نمیشود و هر بار کارگر مجبور است با اعتصاب و اعتراض و دوندگی زیاد بخشی از طلب خود را که با توجه به تورم بالا در ایران از ارزش کمتری برخوردار است از حلقوم استثمارگران خود بیرون بکشد. و بعلاوه در یک دوره چند ساله اکثر کارگران بجای استخدام ثابت، به کارگران قراردادی تبدیل شده اند و بعضا در یک مرکز تولیدی با چندین پیمانکار سر و کار دارند. اکنون این به یک نرم تبدیل شده که کارفرما یا پیمانکار چندین ماه حقوق کارگر را نمیپردازد و بعد از مدتی که پروژه و قراردادش تمام میشود گم و گور میشود و کارگر دستش به هیچ جا بند نیست. بیمه بیکاری و بازنشستگی و درمانی میلیون ها کارگر بدلیل دزدی سهم بیمه ای که کارفرما باید مرتبا به صندوق بیمه های اجتماعی و درمانی بپردازد، از بین رفته و یا مواجه با مشکلات فراوانی شده است. بسیاری از موسسات تولیدی هم به دلایل مختلف تعطیل شده و کارگران را بیکار کرده اند. نتیجه چنین اوضاعی وجود میلیونها کارگر بی تامین، بیحقوق و فاقد بیمه است و عملا کسر کوچکی از کارگران با کارفرماهای معین و نسبتا ثابتی سر و کار دارند و میتوانند در مقابل او دست به اعتصاب و اعتراض بزنند و از حقوق خود دفاع کنند. اما اکنون اکثریت کارگران از این موقعیت برخوردار نیستند. نتیجتا همه اینها مستقیما مقابل حکومت قرار میگیرند. به این میلیون ها کارگر باید میلیون ها جوان جویان کار را هم اضافه کرد که نه در مقابل کارفرماهای منفرد بلکه با دولت طرف حساب هستند.

عملا هم در سالهای گذشته مراکز دولتی محل تجمع دائم جوانان جویای کار و کارگرانی است که کارشان را از دست داده یا حقوق چند ماه آنها پرداخت نشده و یا بیمه آنها به خطر افتاده است. کارگران در عمل تجمعاتشان را به مقابل ادارات دولتی کشانده اند و بجای مقابله با کارفرماهای منفرد، که بعضا در دسترس کارگران هم نیستند، مجبور شده اند مستقیما به مقابله با دولت کارفرماها بپردازند. این مساله مبارزه کارگران را وارد شرایط تازه ای کرده است. باید مشخصات این دوره را بخوبی شناخت و راهکارهای تازه برای اعتراضات موفق را آگاهانه در پیش گرفت.

در بخش دوم مطلب به این راهکارها خواهم پرداخت.

 
شرایط جدید و راهکارهای جدید در جنبش کارگری
قسمت دوم 
در قسمت اول این نوشته اشاره کردم که حدود ده میلیون کارگر بیکارند که با کارفرمای معینی سر و کار ندارند، میلیون ها کارگر با پیمانکاران کار میکنند و با اتمام کار، صاحب کار با بالا کشیدن چند ماه حقوق غیب میشود، کارگران مراکز بسیاری از چند سال قبل با مشکلات بیمه های درمانی و بازنشستگی مواجه شده اند و مبارزاتشان تاکنون نتیجه نداده و اینها همه باید مطالبه خود را نه تنها در مقابل کارفرما بلکه عمدتا در مقابل دولت مطرح کنند. بعلاوه درمورد تعیین حداقل دستمزد و قانون کار و دستگیری و محاکمه کارگران و بسیاری مسائل دیگر به روال همیشه کارگران با دولت طرف حساب هستند. این شرایط به رودررویی مستقیم توده های میلیونی کارگران اعم از شاغل یا بیکار و میلیون ها جوان جویای کار با ارگان های دولتی کشیده شده و به همین دلیل تجمعات کارگران شاغل و بازنشستگان و مراکزی که وضعیت بلاتکلیف و بحرانی دارند در مقابل مجلس و دفتر روحانی و ادارات کار و فرمانداری ها به نحو چشمگیری افزایش یافته است.
روشن است که همیشه کارگران علاوه بر کارفرما با دولت نیز در حال جدال بوده اند اما ابعاد این مساله امروز بیش از هر زمان دیگری است و این روند روزبروز تشدید میشود. این مساله جنبش کارگری را با فاکتورهای تازه ای مواجه کرده است. راهکارهای متناسب با این شرایط و ملزومات مبارزه در این شرایط را باید شناخت و در دستور گذاشت
اولین مساله گردآوری نیروی بیشتر در اعتصابات و تجمعات اعتراضی برای مقابله با دولت است. این مهمترین شرط موفقیت در رویارویی با دولت است. در مقابل یک کارفرمای واحد، کارگران یک مرکز کارگری میتوانند از پس آن برآیند اما آنجا که مطالبه ای از دولت مطرح میشود، که معمولا هم مساله عمومی تر است و به هزاران یا میلیون ها کارگر دیگر هم مربوط میشود، به نیروی بیشتری از جانب کارگران نیاز است. و در شرایطی که کارگران از تشکل های سراسری و توده ای برخوردار نیستند برای تامین چنین نیرویی با مانع بزرگی مواجه میشوند و تجمعات اعتراضی پراکنده میماند و معمولا، اگر نه در همه موارد، به جایی نمیرسد 
سه اهرم مهم کارگران:
اما کارگران از اهرم های دیگری برای تقویت مبارزه خود برخوردارند و بتدریج دارند آنها را به کار میگیرند. بطور مشخص میتوان از سه فاکتور مهم در پیشروی جنبش کارگری در این دوره صحبت کرد: گسترش استفاده از مدیای اجتماعی توسط کارگران، تجمعات همزمان کارگران چندین مرکز کارگری از نقاط مختلف کشور در مقابل مجلس و حضور رو به رشد خانواده ها در تجمعات اعتراضی. هرچند هیچکدام از این سه فاکتور همه گیر نشده و حتی بخش قابل توجهی از کارگران را هم در برنمیگیرد اما بویژه در یک سال گذشته بکارگیری این فاکتورها توسط کارگران بطور محسوسی بیشتر شده است. این سه فاکتور در سرنوشت جنبش کارگری در این دوره حیاتی و تعیین کننده است.
استفاده از مدیای اجتماعی توسط معلمان، اعتصابات سراسری مکرر آنها را عملی کرد. قابل تصور نیست که اعتصاب سراسری و تجمع هزاران نفره معلمان در اسفند سال ۸۵ میتوانست با توجه به پراکندگی معلمان بدون استفاده از اس ام اس عملی شود و یا بدون استفاده از شبکه های اجتماعی در سیزده ماه گذشته تجمعات همزمان آنها در دهها شهر صورت گیرد. خوشبختانه استفاده از مدیای اجتماعی در یکسال گذشته در بسیاری مراکز کارگری رو به گسترش بوده است. اعتصابات همزمان پتروشیمی ها از جمله به کمک این ابزار صورت گرفت. آتش نشانان در تجمع اخیرشان از این ابزار استفاده کردند. مراکز کارگری متعددی صفحات و کانال های خود را ایجاد کرده اند و این پدیده بسرعت در میان کارگران نیز همگانی میشود و امکان اعتراضات بزرگتر و همزمان را فراهم میکند. بعلاوه استفاده از مدیای اجتماعی صرفا برای شکل دادن به کار میدانی نیست. فی المثل در میان معلمان کلی بحث و تبادل نظر از این طریق صورت میگیرد و میتوان تصور کرد با توجه به سرعت همه گیر شدن این پدیده، در یک سال آینده بطور محسوسی مورد استفاده کارگران برای طرح مطالباتشان و شکل دادن به تجمعات همزمان مراکز کارگری قرار خواهد گرفت.
حضور خانواده ها فاکتور مهم دیگر در اجتماعی شدن، قدرتمند شدن و سراسری شدن اعتصابات و اعتراضات کارگری است. مثال بافق نشان داد که چگونه با حضور خانواده ها اعتراض به سطح شهر کشیده شد و شهری را به حرکت درآورد. حضور خانواده ها یک ابزار مهم در گردآوری نیرو برای مقابله با دولت و کارفرماها است. بزرگترین اهرم برای بسیج سایر مردم و ابعاد اجتماعی پیدا کردن یک مبارزه است و این به سهم خود راه مبارزات بزرگ و سراسری را هموارتر میکند. در سالهای گذشته به ندرت شاهد حضور خانواده های کارگران در تجمعات اعتراضی بودیم اما بدنبال اعتصاب معدن بافق حضور خانواده ها در تجمعات کارگران گسترش یافته و تنها در دو ماه اخیر شاهد حضور خانواده های کارگران در چندین حرکت اعتراضی بوده ایم: در مس سرچشمه، پتروشیمی های بندر امام، معادن البرز شرقی در شاهرود، معدن پابدانا در کرمان و همینطور در تجمع کارگران نهالستان منابع طبیعی در سنندج.
اهرم سوم تجمعات متحد و همزمان مراکز کارگری است. کارگران چندین معدن در کرمان و همزمان کارگران معادن در کوهبنان، آزادشهر و رامیان در نیمه اول دیماه دست به اعتصاب و تجمع همزمان زدند. کارگران پتروشیمی های ماهشهر، عسلویه و هلدینگ خلیج فارس در روزهای ۵ و ۶ دیماه در مقابل وزارت نفت و مجلس تجمع کردند و سپس روز ۲۷ دیماه ۳۰۰ نفر از کارگران پتروشیمی های اراک، تبریز، اصفهان و پتروشیمی امیرکبیر در ماهشهر به نمایندگی از طرف ۷۰۰۰ کارگر در مقابل وزارت نفت در تهران گرد آمدند. به این موارد باید اعتصابات و تجمعات سراسری معلمان که بارها در دهه هشتاد و در یکسال گذشته اتفاق افتاد را نیز اضافه کرد. تجمعات متحد و به یک معنی سراسری کارگران، بجز درمورد معلمان، هنوز ابعاد چندانی ندارد اما زمینه و امکان رشد بسیاری در شرایط کنونی یافته است.
مسائل مشترک، خواست های مشترک:
در واقع زمینه اقتصادی حرکت های بزرگ و مشترک، مسائل و خواست های مشترکی است که کارگران در سطح کشور دارند. علاوه بر مسائلی مانند حداقل دستمزد، حقوق معلمان، بازنشستگان، باید حقوق های معوقه که بصورت یک اپیدمی درآمده است، مشکلات کارگران پیمانی، تبعیضات شغلی، اخراج ها، مشکلات بیمه درمانی و بازنشستگی، خصوصی سازی ها که مترادف است با تعدیل نیروخواست های جوانان بیکار و … را اضافه کرد که در سالهای گذشته تعمیق شده و گریبانگیر توده وسیعتری از کارگران شده است. بویژه در دو سه سال گذشته کارفرمایان بیشماری از هر گونه مسئولیتی در قبال کارگران سر باز میزنند، طلب کارگران را منوط به گرفتن طلب خود از سایر کمپانی ها میکنند، سهم بیمه کارگران را به تامین اجتماعی پرداخت نمیکنند، در کارخانه را میبندند، مرکز تولیدی خود را سودآور نمیدانند و کارگران این مراکز که شامل دهها و صدها هزار کارگر میشود راهی جز تحت فشار گذاشتن دولت نمیبینند. کارگران بدرست دولت را مسئول میدانند و اعتراض خود را به مراکز دولتی میکشانند. با توجه به امکانات خبررسانی توسط فعالین و شبکه ها و تشکل های کارگری و گسترش خبر از طریق مدیای اجتماعی، کارگران داران معضلات مشابه میتوانند به هم نزدیک شوند و امکان حرکات مشترک را فراهم آمورند. مواردی از تجمعات متحدانه چند مرکز کارگری که در هفته های گذشته اتفاق افتاد نشان میدهد که این زمینه فراهم شده است.
دورنمای اعتصاب سراسری:
فاکتورهایی که توضیح دادم دورنمای روشن تری از اعتصابات سراسری در مقیاس کل کشور را مقابل چشم ما قرار داده است. بنظر من مسیر اعتصاب سراسری از ایجاد تشکل های توده ای و سراسری در شرایط کنونی نمیگذرد. اما اگر سه فاکتوری که برشمردم بدرجاتی عمومیت پیدا کند که کاملا زمینه های عینی و ذهنی آنها ایجاد شده است، در آنصورت فاصله چندانی با اعتصاب سراسری در مقیاس کشور نخواهیم داشت. اعتصاب سراسری اما شرایط سیاسی خاصی لازم دارد و صرفا از طریق گسترش کمی مبارزات کارگری و یا ارتباط گیری بیشتر و غیره عملی نمیشود. اما بدرجه ای که کارگران آماده تر باشند، شبکه ها و روابط گسترده تری با مراکز مختلف ایجاد کرده باشند و حرکات مشترک بیشتری در مراکز مختلف سازمان داده باشند، در شرایطی که فرجه سیاسی پیدا کنند بسرعت دست به اعتصاب سراسری خواهند زد
و نکته آخر:
با توجه به بحران حکومت و ورشکستگی اقتصادی، رکودی که خود دولت اعلام کرده است و سیاست ریاضت اقتصادی که همچنان در دستور دولت قرار دارد، اوضاع مناسب تری برای صدها هزار کارگر اخراجی و میلیون ها کارگری که ماهها حقوق نمیگیرند و یا دستمزدهای سال ۹۵ دیده نمیشود. در چنین شرایطی هم خواست های سراسری و راه حل های سراسری اهمیت بیشتری پیدا میکند و هم زمینه عملی کردن آنها بیشتر فراهم میشود. روی آوری گسترده تر کارگران به استفاده از شبکه های اجتماعی برای ایجاد گفتمان و سازماندهی اعتصاب و اعتراض، دست زدن به اعتصاب و تجمع همزمان چند مرکز کارگری و عمومی تر شدن حضور خانواده ها در تجمعات اعتراضی، نیازی عاجل برای مقابله با این شرایط است
این بحث را هرچند بطور خیلی فشرده به آن پرداختم اینجا به پایان میرسانم. اما در نوشته جداگانه ای به نقش حزب و نقش نسل جوان رهبران و فعالین کارگری که در دل هزاران اعتصاب در سالهای گذشته شکل گرفته است، و جایگاه حیاتی این نسل در شکل گیری اعتراضات بزرگ و سراسری خواهم پرداخت.